تبليغاتX
چاراویماق

چاراویماق

ضعف مدیریت در چاراویماق

ضعف مديريتي در چاراويماق فقط بودجه ها را تلف مي كند

 

اول از همه مي خواهم درباره محلي كه خسارت ديده و سالها است كه بر روي آنجا سرمايه گذاري مي شود سخن بگويم:

بله كوه صدا و سيما درست روبروي شهر قره آغاج قرار دارد .چند سال پيش بود كه يك جاده به نام جاده سلامت را از دامنه اين كوه احداث كردند.بعد از احداث اين جاده آقايان مسئول به فكر روشنايي اين جاده بودند كه آنرا سيم كشي و در طول تمام جاده تيرچه هاي برق كوچكي نصب شد كه حدودا" دوسه ماهي مي شد كه اين چراغها روشن بود ولي بعد از آن چند ماه؛ الان چند سال است كه همان چراغها تماما" از بين رفته اند .و علت امر اين بود كه وقتي مسئولين ما به فكر سيم كشي و روشنايي جاده بودند به فكر برق آن نبودند؛ بله؛ نبود برق كافي و خاموشي هاي پي در پي در شهر قره آغاج موجب شد كه مسئولين بي خيال هزينه مصرف شده بشوند و تيرچه را همنطور رها كنند. بله بي برنامگي مسئولين موجب شد تا آنهمه هزينه در كوه صدا و سيما بخوابد و هر روز آن چراغاها شكسته و از بين بروند و اين در حالي است كه ما حتي در شهر قره آغاج يك پياده رو سالم نداريم حالا بگذريم.

اما اتفاقي كه در تاريخ 12/6/88 افتاد به غير از اينها بود عصر همين روز متوجه شدم كه دامنه كوه صدا و سيما پر از آتش است. لازم به يادآوري مي باشم كه دامنه كوه صدا و سيما چند سالي است كه نهال كاري شده و بصورت قطره اي آبياري مي شود(!!) كه البته با چندين بار هزينه هاي متوالي تعداد معدودي درخت نيمه جان به وجود آمده بود. بله آتش همه جاي دامنه كوه را گرفته بود – شدت آتش به خاطر نباتات خودرو در کوه می باشد که الان خشک شده اند نه انبوه بودن درختها و این نباتات خشک آتش را از درختی به درخت دیگر می رساند - و تمام درختها و لوله هاي آب در آتش مي سوخت و خبر از هيچ مسؤلي نبود تا اينكه بعد حدود نيم ساعتي آتش نشاني ما از راه رسيد (اوغور بخیر) و آنجايي كه آتش خودش مي خواست خاموش بشود آتش را خاموش كرد. البته شانس آورديم كه مثل دفعه هاي قبل خالي از آب نبود !!!! و در آخر يك سئوال از اين مسئولان شهر قره آغاج: شما كه عرضه نگهداري از چنين طرحهايي را نداريد چرا سر كار نشسته ايد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

لازم به یاد آوری است که آبیاری قطره ای درختهای مذکور با توجه به کوهستانی بودن منطقه و بارش باران کافی؛ به نظر امری اقتصادی نمی آید. چه اینکه اگر این نهالها اندکی بزرگ می شدند با آب برف و باران سیراب شده و خود رشد می کردند به سان اکثر درختهای منطقه. اما حالا که زحمت کشیده بودند و تنها آبیاری قطره ای منطقه را اینجا راه اندازی کرده بودند نباید از آن مواظبت می شد!!؟؟

در ثانی عوض آن؛ سیستم آبیاری قطره ای را برای مزارع گندم و ... کشاورزی احداث کنند که به کوچکترین خشکسالی تولید غله و محصولات کشاورزی منطقه صفر نشود. حالا اگر آنها درست شد این کار تبلیغاتی را هم انجام می دادند مشکلی نبود. چون تا آنجا که خبر داریم روی این طرح هزینه های زیادی صرف شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 8:19  توسط قارا  | 

سواستفاده از اموال دولتی

 

سوء استفاده از امکانات دولتي

براي منافع شخصي توسط مديريت اداره پست شهرستان چاراويماق

 

شايد وقتي صحبت از اداره پست به ميان مي آيد شما چاراويماقي هاي عزيز به ياد مسلم محمد پور دست نشانده قفر اسماعيلي مي افتيد بله چند سال پيش آقاي مسلم محمد پور با پارتی بازي هاي قفر خودش را به سر كار كشاند سالهاي اول رياست مسلم خيلي براي اهالي قره آغاج تلخ بود چنانكه تمام موقعيتهاي شغلي اعم از دائمي و فصلي اين اداره را به اطرافيان خودش مي بخشيد تا اينكه اهالي ساكت نماندند و تمام اين پارتی بازي ها را افشا كردند و آبروي اين از خدا بي خبر را بردند در دوره اي كوتاه مسلم خان ساكت بود ولي جديدا" دوباره سوء استفاده از اموال دولتي را شروع كرده است كه لازم مي دانيم اين حركتهاي غير قانوني اين شخص خائن را هم به گوش مسئولين نظام و هم به گوش مردم برسانيم.

خوشبختانه بعد از چندين سال انتظار به اداره پست شهرستان چاراويماق يك دستگاه ماشين زامياد از طرف اداره پست جمهوري اسلامي ايران تعلق گرفته است. كه لابد هدف از اختصاص اين ماشين به اين اداره خدمت به مردم بوده است. اما متاسفانه و صد متاسفانه آنچيزي كه با اين ماشين مي شود به جز خدمت به خلق مردم است .اواخر تير ماه امسال بود كه بنده و جمعي از دوستان راهي روستاي ايستي سو بوديم ناگهان در كنار راه متوجه ماشين اداره پست شده؛ كنار كشيدم منتظر شدم تا ببينم كه اين‌آقا با اين ماشين مي خواهد چه كار كند؟ اندكي بعد آقا مسلم سوار ماشين شد و رفت طرف كمباين، كمباين هم گندمها را خالي ماشين كرد و آقا مسلم روانه قره آغاج شد تا گندمهاي حاج اهبر (ائششه ک اکبر از طرفدارن و حلقه به گوشان قفر) را به در خونه اش برسونه .ولي متاسفانه اين تنها مورد از سوء استفاده از اموال دولتي توسط  آقا مسلم  نبود. بارها مشاهده شده كه آقا مسلم و خانواده محترمش با اين ماشين به كوه كمر مي زنند و حال مي كنند.

اما اين مورد كه مي خواهم بنويسم و اقعا" استثنا است و آن اينكه روزي با موتور در شهر قره‌آغاج مي گشتم كه به طور اتفاقي گذارم به ميدان نماز افتاد ناگهان متوجه شده ام كه ماشين اداره پست در داخل قبرستان است خيلي ذوق زده شدام نزديك شدم تا علت را جويا بشوم وقتي نزديك شدم باز آقا مسلم و چند تا بنا و کارگر را ديدم كه مشغول تعمير چند تا قبر كهنه هستند بله خيلي تعجب برانگيز است آقاي محمد پور قبر فراموشدگانش را پيدا کرده و آنها را تعمير مي كرد. و در اين ميان ملات و سيمان و آب قبرهاي مردگان مسلم محمد پور را هم بايد ماشين ادراه پست به آنجا مي برد. آري مسلم داشت:

خانه دنياي آنها را آباد مي كرد و خانه آخرت خود را ويران ...........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 8:15  توسط قارا  | 

امید به حذف پدرخوانده

انتصابات جدید در چاراویماق و امید مردم به حذف قفر

لیستهای پیشنهادی ستادهای احمدی نژاد کار خود را در چاراویماق خوب پیش می برد

چندی بود که قفر و طرفدارنش خوب و به نحو احسن کارهای خود را در منطقه چاراویماق به پیش می بردند و هر طور دلشان می خواست بدون توجه به مردم و قانون عمل می کردند؛ یکی را انتصاب می کرد دیگری را عزل می کرد. به یکی که طرفدارش بود سمت می داد و آنکه به او اعتراض می کرد را از سمتش عزل می کرد هیچ کس جرات مخالفت با او و دوستانش را نداشت. اقتصاد و بودجه در اختیارش بود. ولی خوشبختانه بعد از انتخابات ریاست جمهوری کارشان زار شده است و خوشبختانه تا حدودی زمام قدرت را از دست داده اند (شاید!!) - لازم به یاد آوری می باشم که در جریان انتخابات ریاست جمهوری در منطقه چاراویماق دو جریان سیاسی به وجود آمده بود که صاحب فکر یکی از این جریانها قفر اسماعیلی بود که با اینکه به گفته رئیس ستاد احمدی نژاد موضع مشخصی نداشت ولی با این حال در منطقه به ظاهر احمدی نژاد را تبلیغ می کرد ولی در باطن و در سخنرانی ها در روستاها علیه دولت احمدی نژاد و موافق مهندس موسوی بود تا اینکه در جریان همین انتخابات سی دی سخنرانی قفر در نظر کهریزی در شهر قره آغاج باعنوان سبز پوشان پخش شد و موضع قفر را هم بر اهالی و هم بر ستادهای احمدی نژاد مشخص کرد.(قفر در این سی دی با پوشیدن لباس سبز به سخنرانی در نظر کهریزی پرداخته بود که تماما" به دولت احمدی نژاد خرده گیری می کرد) جریان دیگری که شکل گرفته بود جریان گروه اخراجی ها بود که سر دسته مشخصی نداشتند و کلا" شامل کسانی می شدند که توسط قفر از ریاست برکنار شده بودند (اشخاصی مانند یحیی علی محمدی و لطیف آقازاده و...  که لیست بلندی دارد )گروه اخراجی ظاهر و باطن نداشتند و کارشان فقط تبلیغ احمدی نژاد بود و آرزویشان بر کرسی ریاست جمهوری نشستن وی، تا اینکه در جریان انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد به کرسی ریاست جمهوری تکیه زد و دولت به دست کسی افتاد که حتی قفر خیال آنرا هم نمی کرد. و از آنجایی که فکر می کرد موسوی رئیس جمهور می شود از او حمایت می کرد که در دولت جدیدی مشکلی با مسؤلین استانی نداشته باشد. باید بگویم که حمایت قفر فقط به خاطر منافع شخصی خودش است و الان که دولت در اختیار احمدی نژاد است ایشان هم احمدی نژادی است. اما با این تفاوت که در جریان تبلیغات اشتباه استراژیک انجام داده البته نه قفر که خیلی ها در کشور دچار چنین عاقبتی شده اند و البته ما کاری به آن ندرایم و اصلا" از این قماش نیستیم.

بلاخره وقتی استاندار و نماینده رئیس جمهور مشخص شدند لیستهای پیشنهادی هر شهرستانی جهت تغییر و تحول در مدیران ادارات به استان راهی شد چاراویماق هم یکی از این شهرستان ها بود اولین تغییر چاراویماق بخشدار مرکزی بود که آقای علی محمدی بر آن منسوب شد احتمالا دومین تغییر در آموزش و پرورش باشد که گزینه های مطرح برای این پست آقایان سیفعلی قریبی و لطیف آقازاده است. منتظر خبر های جدید باشید......

اما به نظر نمی رسد که قفر با این چند تغییر پاپس کشیده و از دخالت ها و انتصابهای بیجای خود دست بردارد. چونکه منافع وی به خطر می افتد. و او هیچ وقت اجازه نمی دهد کوچکترین خطری به منافعش برسد چه در طول دوران نمایندگی شاهی عربلو وی توانست علاوه بر اینکه منافعش را حفظ کند بلکه راه خود را برای برگشت به کرسی نمایندگی فراهم نماید. این را نیز نباید فراموش کرد که در آن دوران همه مسؤلین استانی و شهرستانی با قفر هماهنگ بودند و حتی در زمان شاهی عربلو جز یکی دو تغییر ظاهری اتفاق خاصی نیفتاد.

شاید در این دوره با وجود اشتباه استراژیک قفر که واقعا" ناخواسته بوده و به عبارتی بدشانسی آورده است – چون قفر هیچ وقت سعی نمی کرد درصدد اظهار نظر درباره دولت بربیاد او خود به امور حکومت کوچک خود در چاراویماق و هشترود و نظرکهریزی می پرداخت و تنها تلاشش برای ارتباط با بیرون از این مجموعه، وصل شدن به صاحبان نفوذ اقتصادی و سیاسی در تبریز بود که بتواند راه خودش را برای عزل و نصب مقامات محلی فراهم آورد، شاید این بار فکر می کرد که چنان کلفت شده و اظهار نظر کرده است، اظهار نظری که فعلا" برای وی شروع بدشانسی و از دست دادن نفوذش بر ادارات به حساب میاد تا آینده چه شود؟ -. یک امیدی برای مردم پیش آمده که شاید بتوانند تا اندازه ای از زیر یوغ پدرخوانده خلاص شوند و آن هم مخالفت قفر با دولت آقای احمدی نژاد در طول تبلیغات انتخاباتی بود که امید تغییر مدیران و مسؤلان طرفدار و به عبارتی گوش به فرمان وی را افزایش داده است. و از طرفی گروهی کثیری از مردم چاراویماق همچنان که در انتخابات به آقای احمدی نژاد رای دادند به وی در راه مبارزه با فساد اداری و اقتصادی اعتماد کامل دارند و این اعتماد کار را برای مسؤلین و مدیران دولتی در برخورد با دخالتها و انتصابات قفر راحت می سازد.

در این بین دست اندرکاران و طرفداران آقای احمدی نژاد باید یک مورد زیر را در نظر بگیرند:

یکی از پایگاههای سنتی و خیلی قوی قفر در چاراویماق و حتی هشترود و نظرکهریزی، نفوذ بیش از حد وی در اداره جهاد کشاورزی می باشد که با استفاده از این اداره به تهدید و ارعاب و تحریک روستائیان به حمایت از خودش می پردازد. اگر توجه داشته باشید رئیس جهاد کشاورزی چاراویماق مدتهای مدیدی است که تغییر نمی یابد و در زمان دو دوره قبل نمایندگی قفر و دو دوره نمایندگی شاهی عربلو و دوران فعلی نمایندگی قفر شخص ثابتی است. آری این پایگاه خدمات بی نظیری به قفر در طول این دوران انجام داده است. پس حالا که طرفداران دولت و مسؤلین شهرستان می خواهند تا اندازه ای مستقل بوده و جلوی دخالتهای قفر بایستند پس یک راهش تغییر دادن سیستم مدیریتی جهاد کشاورزی است که از حالت ستاد تبلیغاتی قفر به عنوان یک اداره فعال برای بازسازی شهرستان ویران شده چاراویماق - از ظلمهای پدرخوانده - تبدیل شود. به امید آنروز

نکته دیگر اینکه مسؤلین چاراویماق باید بدانند که قفر صاحب نفوذ در اکثر ادرات و سازمانهای چاراویماق و استان می باشد و این نیز از دوران حکومت طولانی او حاصل شده است. و از طرفی وی در کارهایش با سیاست عمل می کند و اینطور نیست که به سادگی و وضوح وارد شود. شاید هم مسؤلی در ظاهر غیر قفری انتصاب شود که بعد از مدتی معلوم خواهد شد از حلقه به گوشان قفر است. چنانچه در انتخابات دوره گذشته مجلس که قفر پیروز آن اعلام شد چند نفر به عنوان مخالفت سرسخت قفر کاندیدا شده بودند ولی بعدا" معلوم شد که آنها همه گمارده و طرفدار قفر بودند که جهت کم کردن آرای مخالف اصلی قفر و بنا به درخواست خود قفر در انتخابات شرکت کرده بودند. پس باید مواظب ترفندهای و حیله های این پدرخوانده مکار بود. بعضی ها او را لقب روباه پیر داده اند

قفر نشان داده است که به هر جا و به هر کس که منافعش ایجاب کند لبیک می گوید. پس اگر فردا دیدید وی طرفدار تند احمدی نژاد شده و همه طرفدارنش نیز به پیروی وی این کار را می کنند تعجب نکنید. چون او دنبال ادامه حکمرانی مطلق العنان خودش بر منطقه است.

 

قفر در مجلس چه کار می کند ؟؟؟

چند روز پیش با یکی از دوستانم که در تهران دانشجو است صبحت می کردم این دوست ما می گفت که روزی راهش به مجلس نماینده گان افتاده ایشون می گفتند وقتی به اونجا رسیدم با خودم گفتم حالا که اینجا اومدم بزار یه سری هم به قفر خودمون بزنم ببینم چی کار می کنه .میگه وفتی پرسیدم که دفتر حاج قفر کجاست؟ دیدم یه صف طویل رو نشونم دادند گفتند آخر این صف دفتر حاج قفر است .اون دوست ما می گفت با خودم گفتم این قفر چه آدم باحالیه که اینهمه وقت میزاره واسه مردم میگه وقتی از دوسه نفر سؤال کردم با حاجی چی کار دارید؟ گفتند اومدیم واسمون تراکتور بنویسه میگه وقتی اسمشونو پرسیدم همهشون از طرفدارانش تو قره آغاج و هشترود بودن یه مورد جالب هم اونجا بوده که خیلی خنده داره میگفت یکی هم دندونهاشو کشیده بود اومده بود پولشو از قفر بگیره.

 جای باحال باحالش اینجاست که میگفت وقتی تابلو نماینده گان را نگاه می کردم بشترین رای ممتنع و بیشترین غیبت از جانب این گوسفند بود

       

قفر کاری به کارهای نمایندگی و وظایف نمایندگی ندارد او دارد حکومت می کند. و نظری درباره لایحه ها و ... مورد بحث در مجلس نمی تواند داشته باشد که رای موافق و مخالف بدهد. و از آنجایی که آدم محافظه کاری است هیچ وقت موضع خود را اعلام نمی کند که مبادا به ضررش تمام شود. او بوقلمون صفت است و فقط هدفش حفظ منافع و حکومتش بر منطقه مورد نفوذش است و به همین خاطر هیچ وقت اظهارنظر نمی کند. اما بدبخت این بار بدشانسی آورد یعنی بد پیش بینی کرد. احتمالا" وی نیز جزء کسانی است که در دل اعتقاد به تقلب در انتخابات دارد ولی بازهم به خاطر منافعش هیچ حرف و حدیثی نمی تواند بیان کند، و از طرفی به نظر می رسد که دولتیان و طرفداران دکتر محمود احمدی نژاد در برخورد با دخالتهای وی جدی باشند ما که امیدواریم اینطور شود و بتوانند قفر به محدوده نمایندگی برگردانند. خدا کند. مردم چاراویماق مخصوصا" روستائیان امیدی فراوانی دارند همونها که به آقای احمدی نژاد رای اکثریت داده اند. امید که مسؤلان نیز این امید مردم بدبخت چاراویماق را به ناامیدی تبدیل نکنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 8:11  توسط قارا  | 

فئو داليسم

ژاك فكر مي كرد عاشق شده است ، نمي دانست كه به معلول شدن پيش مي رود

ميلان كوندرا

 

شايد حدود دوسه قرن از خاموشي عصر فئوداليسم (ارباب رعيتي) و بعد از آن ظهور دوره صنعتي در جهان مي گذرد و لي متاسفانه ما با نگاه به دور بر خود در منطقه چاراويماق با بزگ ترين نظام فئودالي جهان رو برو هستيم با اين فرق كه ديگر اين نظام فئودالي بجاي امتياز زمين به عنوان سرمايه اصلي از پست و مقام استفاده مي كند. فئودالي كه ما با آن در منطقه چاراويماق روبرو هستسم كسي نيست جزء روباه پير غفار اسماعيلي اين فرد با به كار گذاشتن افراد خود در ادارات شهرستان چاراويماق نظام سلطه گسترده اي را به راه انداخته است هدف اين نظام سلطه تخريب كردن افرادي است كه در انتخابات به غفار اسماعيلي راي نداده و موضع ديگري را اتخاذ كرده اند و هدف دوم نظام سلطه غفار اسماعيلي چيدن سليقه اي افراد در ادره جات و استخدام آنها در نهادي دولتي است اين ميمون پير با آن سياستهاي ميمون وارانه خود هميشه ،خودش را فردي مذهبي و پايبند به اصول انقلاب و اسلام معرفي كرده است در حالي كه اگر وي نقاب از چهره بردارد چهره ميمون وار خويش بر همه آشكار مي شود با اين حساب اسماعيلي نه تنها يك فرد مذهبي نيست بلكه يك فرد فاشيستي است كه با پنهان كردن خود در پشت يك نقاب به اهداف غير مشروع خود مشروعيت مي بخشد .

حاج غفار اسماعيلي يا همان بهتر بگويم پدر خوانده بعضي از افراد در منطقه چاراويماق و هشترود هميشه به افراد خود امتيازهاي مبني بر اينكه به وي راي داده ادند داده است بطوري كه خود شخص اسماعيلي به اين جمله مغاير با قانون اساسي و عدالت بعد پيروز ي در انتخابات گذشته در مسجد جامع شهر قره آغاج به به وضوح اشاره كرد كه"بعد از اين به افرادي كه به من راي داده اند رسيدگي خواهم كرد". چرا با انكه همه مسئولان ما از اين سياست ميمون وارانه حاج غفار اسماعيلي يا همن پدر خوانده اطلاع دارند با آن برخورد نمي كنند اين سئوال انسان را به اين فكر وا مي دارد كه شايد همه مسئولان ما از قماش همين پدر خوالنده باشند ؟ شايد !؟ و اين شايدي است كه به يقين خيلي نزديك است .

غفار اسماعيلي چند سال پيش با پارت بازي و طر فداري از منافع يكي از افراد خود(حاج احمد يا همون حاج احمق شير زاد) پسر وي يونس شيرزاد را به عنوان رئيس اتحاديه تعاوني روستايي منسوب كرد بله جناب آقاي يونس شيرزاد به رياست اداره اي تكيه زد كه حتي لياقت آبدارچي بودن آن اداره را نداشت يونس شير زاد نه به عنوان شايسته سالاري به آن مقام منسوب شد بلكه بخاطر اين به آن مقام منسوب شد كه يكي از طرفداران اسماعيلي به شمار مي رفت اين افراد و امثال يونس شيرزاد كه باحمايت غفار اسماعيلي به سر كار آمده اند در سطح شهرستان كم نيستند كه بموقع پته همه آنها را روي آب خواهيم ريخت . يونس شيرزاد بعد از گمارده شدن به رياست اداره اتحاديه تعاوني روستايي شهرستان چاراويماق جناب آقاي وحيد فرجي فرزند دلبند آقاي قادر فرجي را با پارت بازي در اين اداره استخدام كرد وحيد فرجي بعد از استخدام در اداره اتحاديه تعاوني روستايي شهرستان چاراويماق سالانه به صورت زير دستي از طرف يونس شيرزاد به عنوان مسئول سيلو و بوجاري انتخاب مي شود در حالي كه بايد با به مناقصه گذاشتن عمومي مسئولي براي اينكار(مسئول سيلو و بوجاري ) انتخاب شود .در حالي كه طرفداران پدر خوانده (غفار اسماعيلي) از داشتن چند شغل حتي براي خواب خود وقت ندارند بسياري از جوانان شهرستان چاراويماق در فصلهاي گوناگون بيكار هستند و اين بيكاري موجب كوچ آنها به شهرها ي بزرگ مانند تهران و قم و در نهايت رواج حاشيه نشيني در شهر هاي بزرگ مي شود كه جاي بسي تامل را دارد كه چرا بااينكه رئيس جمهور ما دم از عدالت ميزند در منطقه ما خبري از عدالت نيست. چرا مگر منطقه ما جزء ايران و آذربايجان نيست.چرا بايد افرادي مانند اسماعيلي باشند كه تا افرادي مانند يونس شيرزاد و وحيد فرجي ها به چپاول اموال بيت المال دست بزنند لازم به يادآوري است كه افرادبسياري در چاراويماق هستند كه حتي با اينكه صاحب خانواده هستند و لي بيكار هستند اين در حالي است كه وحيد فرجي با به كار گذاشتن برادر كوچكتر از خود مهدي فرجي را در سيلو كه شايد سن اش12-13سال بيشتر نباشد حقوق يك فرد متاهل را مي گيرد چرا؟؟  

اي مردم چاراويماق سكوت ديگر بس است ايا فكر نمي كنيد كه ديگر زمان فرياد هاي شماست كه خواب خفتگان راآشفته تر سازيد .

و در آخر بايد اين را بگويم كه شايد بتوانند همه گلها را نابود كنند اما هرگز نمي توانند بهار را از رسيدن باز دارند/

در ادامه برنامه هایی برای رسوا کردن رباخواران مشهور و حرفه ای قره آغاج داریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:18  توسط قارا  | 

شب نامه انتخابات چاراویماق

این مطلب را که می بینید از روی نسخه شب نامه روزهای انتخابات نماینده گان شهرستان چاراویماق و هشترود نوشته شده اشت بدون تغییر و تحریف :

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیقت های نا گفته

 ملت مظلوم وزجر کشیده چاراویماق

در این برهه از تاریخ جهان عده ای از ستم استکبار می نالند و ملت زجر کشیده هشترود و چاراویماق هم از ستم نماینده خود غفار اسماعیلی می نالند طرفداران این شخص همراه خود به دنبال منافع شخصی خودشان می باشند .متاسفانه می بینیم که این شخص به ظاهر نماینده با تقلب و فریب مردم سه دوره نماینده ملت زجر کشیده یه هشترود و چاراویماق شده است و با رفتارهای نا بخرادنه و ناشایست خود در اذهان مردم موجب بد بینی به نظام و مسئولین رده بالای مملکت را باعث گردیده است شخص مذکور با داشتن فعالیتهای  کمونیستی  افراطی و التیماسیون میمون وار از کمونیستهای منطقه هشترود و چاراویماق را به نابودی کشانده همچنین این شخص مذکور در شهرستان هشترود به اسم مافیا و در شهرستان چاراویماق توسط بعضی خانواده ها لقب پدر خوانده  رابه خود اختصاص داده  است  مردم هشترود و چاراویماق بیدار شوید که در قرن حاضر هشترود و چاراویماق سمبل محرومیت کشور نامیده می شوند بیدار باشید که دما گوژی این شخص شما را فریب ندهد آیا شما عملکرد و کارکردهای در ذهن خود ودر جامعه ی خود آنالیز کرده اید؟

عملکردها و کارکردهای شخصی آقای غفار اسماعیلی

1.     خرید یک باب خانه ویلای در لواسان تهران

2.     خرید یک باب خانه ویلایی در نمک آبرد چالوس

3.     خرید یک برج مسکونی در الهیه تهران خیابان فرشته

4.     خرید یک ساختمان مسکونی 4طبقه در شهرک غرب حوالی میدان صنعت خیابان پونک باختری

5.     خرید داوازده واحد تجاری در بازار تهران حوالی میدا پانزده خرداد

6.     خرید کارخانه آذران پلاستیک

7.     ایجاد سیلو و کارخانه ارد سازی شخصی در لامشان هشترود

8.     سهیم شده در کارخانه لاستیک سازی پیروزی

9.     اهدای هدیه تویوتای کمری به پسر خود در روز جشن تولد

10.   خرید 4واحد تجاری در برج تجاری نواب

کار کرد های غفار اسماعیلی به آبروی طرفداران خود

1.     اعطای وام 500میلیون تومانی بدون بهره به خانواده فیاضی در هشترود

2.     اعطای وام به طالب پور جهت خرید یک دستگاه لودر d500و بولدذر در هشترود

3.     اعطای 5دستگاه تراکتور شش سیلندر به خانواده اسلامی در هشترود

4.     اعطای شغل به اسلامی در ایران خودرو تهران

5.     اعطای 10دستگاه 6سیلندر به خانواده های صادقی در قره آغاج کهع تراکتور های مذکور در پارس آباد به فروش رسیده است

6.     اعطایی 8دستگاه تراکتور 6سیلندر به خانواده حاج اکبر محمد پور که از این تعدا  7دستگاه در بیله سوار به فروش رسیده است.

7.     اعطای 8دستگاه تراکتور شش سیلندر به خانواده محبی که 5دستگاه  تراکتور تحویل آقایا ن گردیده و باقی سه دستگاه را تحویل نگرفته اند.

8.     اعطای 5دستگاه تراکتور 6سیلندر به حاج بایرام حسین زاده

9.     اعطای 5دستگاه 6سیلندر به حاج احمد شیرز اد که 4دستگاه آن در قزوین به فروش رسیده است.

10.   اعطای 4دستگاه تراکتور 6سیلندر به یدالله رحت زاده که سه دستگاه از تراکتورها در شهرستان گرمی به فرزوش رسیده است

11.   اعطای 5دستگاه تراکتور 6سیلندر به منصور عباسی و برادرانش

12. اعطای 4دستگاه تراکتور6سیلندر  به محسن غیوری که دستگاهای مذکور در شهرستان مراغه به فروش رسیده است

13.   اعطای وام 200میلیونی تومانی به حاج اکبر محمد پور در قره آغاج

14.   اعطای جواز کارخانه گچ همراه با وام به یدالله رحمت زاده

15.   اعای جواز پمپ بنزین همراه با وام به حاج بایرام حسین زاده در آزاد راه زنجان-تبریز

16.   اعطای نمایندگی تر اکتور و ماشین آلات کشاورزی به خانواده حاج عزت صفری

17.   اعطای جواز CNGبه خانواده محبی همراه با وام در قره آغاج

18.   اعطای جواز بهره برداری از معدن کائولن ایستی سو از سال 87به مدت 5سالبه خانواده محبی

عملکردو کار کرد غفار اسماعیلی در توزیع فرصتهای شغلی در شهرستان چاراویماق

1.     اعطای ریاست اداره پست در قره آغاج به مسلم محمد پور

2.     اعطای شغل به صادق محمد پور در بهداری قره آغاج

3.     اعطای شغل در فوریتهای پزشکی به مهدی محمد پوربا مدرک دیپلم مردود

4.     اعطای شغل در اداره پست قره آغاج به احد محمد پور

5.     اعطای شغل در اداره پست قره آغاج به  سمیه محمد پور

6.     اعطای شغل در اداره پست قره آغاج به هادی محمد پور (به قول معروف اداره پست بدون جنگ تصرف شده است.)

7.     اعطای شغل در اداره گاز قره آغاج به جواد محمد پور که بعد از عید 87تشریف فرما می شوند.

8.     اعطای شغل در اداره تعاون روستایی به یونس شیرزاد که شخص مذکور سهمیه کود شیمیایی مردم زجر کشیده ی چاراویماق را در شهرستانهای میانداب و تکاب به صورت آزاد به فروش می رساند

9.     اعطای شغل رسمی در اداره آموزش و پرورش قره آغاج به خدیجه شیرزاد (نوه حاج احمد شیر زاد).

10.     اعطای شغل رسمی در تعاون روستایی به وحید فرجی (نوه حاج احممد شیر زاد)

11.     اعطای شغل در سپاه پاسداران به سودابه یوسفی (نوه حاج احممد شیر زاد)

12.     اعطای شغل در دادگستری چاراویماق به مسلم یوسفی(نوه حاج احممد شیر زاد)

13.     اعطای شغل به جلیل رحمت زاده در ادراره بازرگانی با مدرک سوم راهنمایی

14.      اعطای معونت فرمانداری چاراویماق و بعد از آن ریاست آموزش و پرورش ترکمنچای به اسفندیار صادقی

15.     اعطای شغل به غلامعلی صفری در دادگستری چاراویماق

16.     اعطای شغل به بهراد صفری در فرمالنداری چاراویماق

17.     اعطای شغل به خانم صفری در اداره منابع طبیعی قره آغاج که فرد مذکور دارای پرونده فساد اخلاقی در دانشگاه خوی می باشد.

18.     اعطای شغل به رحمان غیوری در اداره پست

19.     اعطای شغل به یعقوب غیوری در بهداری قره آغاج

20.     اعطای شغل به میکائیل غیوری در بانک کشاورزی قره اغاج

21.     اعطای شغل در دادگستری هشترودبه اصغر محبی

22.     اعطای مسئول ثبت نام اداوت کشاورزی و تراکتور شهرستان چاراویماق به خلیل صادقی بامدرک سوم راهمنایی

23.     از بین بردن حق وحقوق معلم معلمها ،انسان فرهیخته جناب آقای بهرام کاووسی در انتخابات شورای شهر قره آغاج

24.     پایما کردن حق وحقوق کاملا انسانی حاج منصور نظری مظهر انسانیت و توهین به مردم شهر قره اغاج و پایمال کردن حق و حقوق غلامحسین شهاب در انتخابات شواری شهر قره آغاج

25.     تقلب و دسیسه بازی در انتخابات به نفع بهمن محبی

شگردها ی غفار اسماعیلی و همراهان مفت خور او در انتخابات

1.     اشک تمساح:گریه کردن در انظار مردم که در دوره های گذشته در شهرستان چاراویماق حاج بایرام و حاج احمد دستمالهای خود را به غفار اسماعیلی می داد  تا اشک تمساح خود را پاک کند آیا این شگرد امسال نیز تککرار خواهد شد؟؟؟

2.     بردن قرآن کریم به منزل مردم چه در شهر و روستا و قسم دادن به قرآن کریم چه توسط خود غفار اسماعیلی و چه به توسط افرا  مفت خور  ...

3.     وعده های دروغین قبل از اتنخابات.

4.     تبانی با فرماندهان ارتش میانه وو مراغه ججهت آوردن سرباز وظیفه با لباس شخصی به هشترود و چاراویماق و اخذ رای به نفع خود

5.      آوردن شناسنامه جعلی

6.     افراد وی در کلیه صندوق ها حضور می یابند و و بدون شناسنامه اسمهای جعلی را در ته برگ رای نوشته و رای ها را به اسم غفار اسماعیلی به صندوقها می ریزند

7.     تهدید خود و اطافیان نبست به مردم روستاها،یا اسماعیلی یا کوچ اجباری

حال این شخص(غفار اسماعیلی)فکر می کند که منطقه هشترود  چاراویماق مونویل او اطرافیان اوست.ملت زجر کشیده چاراویماق و هشترود با این وضع به جایی نخواهیم رسید و در قعر محرومیت دست و پا خواهیم زد بیائید بیدار شویم و به آنتیم های دورغین وی توجه نکنیم که او منطقه چاراویماق و هشترود را به بد نامی کشانده است

آیا زمان این شعار نرسیده است :نصر و من الله و فتح القریب

منبع: http://charoymag.blogfa.com/

متن بالا را عینا" آوردم گرچه غلط املائی هم دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:13  توسط قارا  | 

خبر جالب

 نماينده چاراويماق: نصب دكل تلويزيوني در اين شهرستان ضروري است

مراغه ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۷/۲۸‬
داخلي. اجتماعي. ارتباطات.
نماينده مردم چاراويماق و هشترود در مجلس شوراي اسلامي، نصب دكل در چاراويماق به منظور پوشش بهينه برنامه‌هاي تلويزيوني را ضروري دانست.


 

غفار اسماعيلي، روز يكشنبه در ديدار مدير كل صدا و سيماي آذربايجان شرقي از چاراويماق، گفت: نصب دكل تلويزيوني در اين شهرستان نقاط كور منطقه را از لحاظ دريافت برنامه‌هاي تلويزيوني پوشش مي‌دهد.

به گزارش ايرنا وي اظهارداشت: هم‌اكنون بسياري از نقاط كور اين شهرستان شناسايي شده و با نصب دو دكل در روستاهاي آغزيارت و آغبلاغ حدود‪ ۵۰‬درصد از مردم روستاهاي منطقه از برنامه‌هاي تلويزيوني بهره‌مند مي‌شوند.

وي گفت: باوجود تراكم جمعيت روستايي اين شهرستان ، مردم بيشتر روستاها از دريافت برنامه‌هاي تلويزيوني محروم بوده و اين مساله مورد اعتراض آنان است.

سرپرست فرمانداري چاراويماق نيز دراين ديدار باانتقاد ازقطعي برنامه‌هاي تلويزيوني در شرايط نامناسب جوي خواستار رفع اين مشكل در اين شهرستان شد.

ياور قاسم‌زاده، گفت: با بروز كوچك‌ترين شرايط جوي نامناسب در منطقه برنامه‌هاي تلويزيوني قطع شده و درصورت فقدان‌اطلاع‌رساني روند قطعي برنامه‌ها چندين روز طول مي‌كشد.

مدير كل صدا و سيماي آذربايجان شرقي نيز در اين ديدار كمبود منابع مالي را از عمده مشكلات براي پوشش شبكه‌هاي تلويزيوني در برخي از روستاهاي استان ذكر كرد.

علي نواداد، گفت: در صورت تامين اعتبارهاي لازم مركز صدا و سيماي آذربايجان شرقي آماده شناسايي نقاط كور استان و پوشش اين نقاط است.

به گزارش ايرنا وي اظهارداشت: هم‌اكنون اولويت اين سازمان براي پوشش روستاهاي بالاي ‪ ۳۰۰‬نفر جمعيت بوده و در آينده نه چندان دور تمام نقاط استان با كم‌ترين جمعيت نيز زير پوشش قرار مي‌گيرد.

شهرستان چاراويماق با حدود ‪ ۳۹‬هزار نفر جمعيت در ‪ ۱۹۷‬كيلومتري جنوب شرق تبريز مركز آذربايجان شرقي واقع است. ك/‪۲‬
منبع خبر: http://www2.irna.ir/05/news/view/menu-740/8707285619190501.htm

نوش دارو بعد مرگ زوهراب؟؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:48  توسط قارا  | 

اخبار مثبت یا منفی

مثبت یا منفی

1-    دایره زنگی یا دکل تلویزیون

شاید برای خیلی قابل باور نباشد که پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی مردم ایران که بنا بر ادعاها تا آن سوی دنیا نیز پیامش رفته است هنوز خبری از آن در نقاطی از ایران نیست و هنوز هم هستند مناطقی در درون ایران - نه در نقاط مرزی- که از رسانه های انقلابی در آن خبری نیست و روستاهای جنوب غربی چاراویماق از آن مناطق می باشد که هنوز با وجود حدود 80 شبکه رادیویی و تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران –استانی و مرکزی – تنها رادیو ایران و چند رادیو ناقابل استانی – البته رادیو استان آذربایجان شرقی نیز در این مناطق با دردسر فراوان و نویزهای اذیت کننده قابل دریافت است- در آن به زور قابل دریافت است که آن هم باعث شده تا خیلی عطایش را به لقایش ببخشند. در انتخابات دوره قبل مجلس شورای اسلامی که قفر آقا بعد از دو دوره فترت و شکست از شاهی عربلو دوباره در نبود شاهی در صحنه انتخابات حاضر شده بود در یکی از روستاهای مذکور اعلام کرده بود چه نماینده شود و چه نشود دکل تلویزیونی در منطقه نصب خواهند کرد و مردم قادر به دریافت شبکه های تلویزیونی سراسری و استانی خواهند شد و بعد از چند روزی اعلام شد که کار دکل شروع شده است و درست در این زمان بود که بحثهای جالبی بین اندک طرفداران قفر و خیل مخالفین وی در روستاها در گرفته بود طوری که زن یکی ار این طرفداران در مجلسی اعلام کرده بود به حاج آقا –همان قفر- خواهیم گفت سر دکل را به سمت طرفدارانش بچرخاند و به بقیه تلویزیون ندهد و خانمی حاضر جواب گفته بود آری به قفر بگو سرش را به سمت تو بچرخاند ما که از سر قفر زیاد دیده ایم.

آری قفر پیروز شد و بعد از گذشت 6 سال از آن زمان نه خبری از دکل است و نه خبری از قفر که سرش را به سمت طرفدارانش بچرخاند.

امسال سال عجیبی است در این خشکسالی که البته چاراویماق و احتمالا" کل آذربایجان شرقی در لیست مناطق دچار خشکسالی قرار ندارد و هیچ تسهیلات و خدماتی برای مبارزه با خشکسالی در نظر گرفته نشده است مردم نیز در اثر بیکاری و یاس حاصل از آن –عده ای دامهای خود را فروخته و عده ای مهاجرت را برگزیده اند و عده ای دیگر با آن دست به گریبانند- دست به کارهای عجیبی می زنند، از تابستان امسال دایره زنگی یا همان ماهواره سرگرمی مردم شده است و به سرعت در روستاها و به خصوص روستاهایی که تلویزیون در آن قابل مشاهده نیست رو به گسترش است و هر روز بر تعداد آن افزوده می شود.آری دایره زنگی ...

و اما این دایره زنگی که به روستاها راه یافته است پس از جولان چندین ساله ویدئو سی دی هاست که اکنون به هاله فراموشی سپرده می شوند در سی دی این فیلمهای هندی بودند که سرگرمی اصلی مردم بودند و اما در دایره زنگی چی؟

حدود 99/99 درصد دایره های زنگی وارد شده به روستاها بر روی مسیر شبکه های داخلی جمهوری اسلامی ایران و یا همان intelsat902 است و این درست همان کاری است که باید دولت در منطقه انجام دهد یعنی ایجاد امکاناتی جهت استفاده از برنامه های تلویزیونی در منطقه... ولی از آنجایی که مسؤلین منطقه کاری نکرده اند و هنوز هم بعد از سی سال وعده و وعید می دهند مردم خود دست بکار شده اند. به عبارتی اینجا دایره زنگی همان دکل تلویزیون شده است با این فرق که اکثر شبکه های استانی نیز قابل دریافت است که آن هم می دانید برنامه با ارزشی نمی باشد مثلا" همین شبکه محترم استان خودمان چی دارد از مصاحبه فارسی با این و آن و یک عده اخبار و کلا" به زبانی که بقول یک مرد روستایی آدم نمی فهمد این جمله است زمزمه است و چیست؟ و به چه زبانی است و چه می گوید؟ باز هم هزار رحمت به شبکه های سراسری!!

آری مردم دست به کار شده اند اما این دست به کار شده برایشان گران تمام می شود ساده ترین رسیور موجود در بازار با ساجش (دیش را مردم در اینجا ساج میگویند) 120 تا 140 هزار تومان به مردم بی اطلاع روستایی فروخته می شود و کافی است در هر روستایی یک دو نفر بخرد ...

اما چرا شبکه های داخلی را از طریق ماهواره می بینند؟

علاوه بر علت بالا علل زیر را نیز باید در نظر گرفت:

1-    مردم منطقه هنوز تازه با تلویزیون و برنامه های آن آشنا می شوند گرچه قبلا" با فیلمهای هندی زیاد مانوس بودند اما الان می خواهند ببینند که در تلویزیون چه خبر است؟ و اصلا" تلویزیون چیست؟ و اخبار کشور را بدانند. گرچه خیلی ها فارسی هم نمی دانند. و به قولشان این شبکه ها همه اش "قیرره قیر" می کنند.

2-    دید منفی نسبت به ماهواره و شبکه های ماهواره ای وجود دارد و مسیرهایی غیر از این مسیر را ناسالم می انگارند.

3-    ساده بودن این مسیر و پیچیده بودن و زیاد بودن تعداد شبکه های سایر مسیر

4-    ترس از لو رفتن ماهواره شان! – فردی می گوید من روی این مسیر ست کرده ام و هر وقت آمدند گیر دهند می گویم به من شبکه های تلویزیونی را بدهید این هم مال شما

5-    جو صمیمی و خودمانی روستاها که مردم به راحتی به خانه یکدیگر رفت و آمد می کنند و این تلقی که برنامه های سایر مسیرها مناسب جو خانوادگی و محیط پر حجب و حیای روستا نیست.

6-    "بالاخره این چند شبکه نیز کافی است همین که مشغول شویم خوبه"

 اما به قول یکی از فروشندگان و نصابان چنین مشغولی زیاد دوام نمی آورد و بعد از یکی دوسال مردم به سمت سایر مسیرها سوق پیدا می کنند و البته در اینجا – چاراویماق – بیشتر از همه مسیر ترکیه  و ترک ست طرفدار دارد و پیش بینی می کند تا چند سال دیگر تعداد استفاده کنندگان از مسیر شبکه های داخلی خیلی کم شود و یا حداکثر با باب شدن دو مسیر این مسیر را در کنار یک مسیر دیگر که با آن مشغول شوند و با این اخبار داخل کشور را بدست آوردند داشته باشند. کاری که الان در روستاهای آران منطقه اتفاق افتاده است. و فرهنگ این روستاها در حال تبدیل به فرهنگ شهری است.

حالا این کار و اینکه پای دایره زنگی با این سرعت به داخل روستاهای کوچک و دور افتاده باز شده است مثبت است یا منفی؟

فعلا" که دایره زنگی دکل تلویزیون شده است تا آینده!!؟

 

2-     اتوبان یا جاده قره آغاج - تکاب

راستش من آدم زیاد بدبینی نیستم و مخصوصا" جاده و اتوبان را مفید به حال مردم می دانم و اگر این جاده یعنی جاده قره آغاج - تکاب که به عبارتی اتوبان میانه – میاندواب را به تکاب وصل می کند به نتیجه برسد خیلی از روستاهای کوهستانی چاراویماق از لحاظ رفت و آمد به آسایش می رسند و به قول بعضی ها قره آغاج هم حتی از بن بست در می آد.

اما درخواست عده ای در بعضی روستا از جمله در روستاهای گؤیجه قالا و همجوار برای پیوستن به تکاب که چندین سال پیش فردی آنرا مطرح کرده بود و البته به خاطر کارهای مثبتی که مسؤلین تکاب در منطقه خود انجام داده و امور رسیدگی به مردم مثبت به نظر می رسد در بین مردم روستاهای مذکور این پیشنهاد طرفدار پیدا کرد اما در آن سالها با مخالفت مسؤلین روبرو شده و خبری از ادامه این کار نشد.!!! اما در این سالها تبلیغ اینکه مسؤلین تکاب چقدر به مردم می رسند از یک طرف و بی لیاقتی اکثر مسولین چاراویماق از طرف دیگر، موافقینی بر طرح فوق می افزاید.

اما مسئله دیگری این است که آیا ملحق شدن این روستاها به تکاب و تغییر تقسیمات سیاسی منطقه در جهت ایجاد استانی جدید؟؟!! که به احتمال زیاد هم استانی کرد نام باشد نیست. انشاءالله که ما اشتباه می کنیم.

 

3-          سفر درون استانی استاندار

حدود سه هفته قبل استاندار جدید استان آذربایجان شرقی به شهرستانهای این استان سفر کرد و به قره آغاج ما هم سری زد و این کاری مثبت است و اگر در آن کار مثبتی انجام شود که مثبت تر می شود.

اما تشکر و قدارنی شدید و متوالی و هماهنگ مسؤلین محلی و ائمه جمعه شهرستانها از این اقدام استاندار این سؤال را پیش می آورد که این همه به هم نون قرض دادن یعنی چه؟ استاندار چه کاری انجام داده که ... او مگر وظیفه خودش را انجام نداده عوض این همه تشکر و قدردانی یک کمی هم از مشکلات مردم و مخصوصا" کشاورزان و دامداران استان بگویید که امسال در این خشکسالی و نبود آذوقه به خاطر بی لیاقتی و عدم پیگیری شما مسؤلین هیچ تسهیلاتی برای آنها از بودجه هنگفت مبارزه با خشکسالی که دولت آنرا تصویب کرده بود شامل حال آنها نشد. مسؤل این کم کاری و بی لیاقتی کیست؟ مسؤلین محترم چاراویماق لطفا" سری به مغازه های غله فروشی حاجی فلانی و فلان بزنید و ببینید که چه خبر است؟ و در این سال که اندک محصول غله کشاورزان را به خاطر بی کیفیتی و مرغوب نبودن خریداری نکرده اید چه مشکلی برای کشاورزان پیش آمده است؟ نسیه ها و ...نسیه ها

شما مسؤلین استانی و محلی ما کی بیدار می شوید؟ ما که نمی دانیم البته تا شما بیدار شوید مردمی در چاراویماق باقی نمانده است چون سیل مهاجرت امسال واقعا" کم سابقه است.

 

4-    وام ساخت مسکن ضد زلزله

به تازگی فرمانداری چاراویماق اعلام کرده است که وام هفت میلیونی جهت ساحت مسکن روستایی به روستائیان می دهد؛ توجیه یک روستائی برای عدم دریافت این وام و سایر وامهای تخصیص یافته به روستائیان:

1-    اولا" من ساکن روستا ضامن کارمند از کجا بیاورم؟ اگر کارمند داشتم وضعم که این نبود. حتی مدارک مورد نیاز را نمیتونم جور کنم ...

2-    ثانیا" با این وام هفت میلیونی که خانه ای آنچنان می خواهند و در چندین مرحله وام را می دهند تنها کرایه حمل مصالح به داخل روستاهایی که جاده دارند را پرداخت کرد حالا بماند روستای ما که جاده درست و حسابی ندارد و باید حتی مسیری را پیاده برویم آنوقت وام "نه دردیمه دیه ر"

3-    خانه آنچنانی هم ساختیم بیکار بودن و خشکسالی را چه کنیم خانه خوب بدون درآمد به چه دردم می خورد اصلا" بقیه هزینه خانه را از کجا بیاورم.

4-    روستاهایی که هر روز به سمت خرابی و خالی شدن از سکنه می روند و مخصوصا" خشکسالی امسال امان آنها را بریده است خانه ضد زلزله به چه دردش می خورد.

این دلایل و عدم توانایی و آگاهی مردم روستاها در امور اداری و بانک ها باعث شده است که اکثر قریب به اتفاق وامهای اختصاص یافته به آنها پرداخت نشود و در عوض عده ای ساکن قره آغاج و یا چاراویماغیهای ساکن بقیه شهرها که زمین و ملک سرگردانی در منطقه دارند و سالی و ده سالی هم راهشان به آنجا نمی افتد با جور کردن مدارک وامهای مذکور را بقاپند. وام سیل زدگی – وام خشکسالی – وام مسکن روستائی ...

 

5-      امیدواری به خاطر بارشهای اخیر

بارشهای اخیر عده ای را امید داده که دست به کار کشت بزنند گرچه دولت بذر مورد نیاز را گران می فروشد اما عده ای باز هم کشت را شروع کرده اند. آللاها توکل

عدم خرید غلات از سوی دولت باعث شده که اندک تولید امسال کشاورزان منطقه روانه بازار قره آغاج شود و دامداران را امیدوار به کاهش قیمت آن بکند اما در این وسط نقش منفی مغازه داران اندکی از این امید کاسته است بالاخره آنها دلالند ارزان می خرند و گران می فروشند و دامداران مجبورند بخرند چه نقد و چه نسیه و کشاورزان هم مجبورند غله خود را به این مغازه داران نقدی بفروشند تا از پول آن بذر، تنی 360 -400  هزار تومانی بخرند. گرچه گندم خود را تنی 280 – 300 هزار تومان می فروشند و می دانیم که امسال تولید آنها اندک بوده در حدود چند تن بیشتر نمی باشد. و دامداران چون حیوانات خود و بره ها را ارزان فروخته اند مجبورند بیشتر آذوقه مورد نیاز احشام را نسیه خرید کنند. و این نسیه کمر آنها را می شکند مخصوصا" که معلوم نیست قیمت احشام در سال بعد چگونه خواهد بود. چون هیچ حمایتی از طرف دولت در این زمینه نمی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 7:57  توسط قارا  | 

قهوه خانه قره آغاج

19/12/1380

شبی زمستانی در قهوه خانه ی شهر قره‌ آغاج

نمی‌ دانم آیا مسؤلان خبر از چنین جایی دارند، خبر از جایی که در آن شخصیت انسانها ارزش ندارد. قهوه خانه ای سرد و بی روح و کثیف.

عده ای روستایی در این وسط شب در هوایی سخت جانسوز و سرد دور بخاری نفتی نیم جان، و من در کناری روی این صندلی خشک چوبی که با هر تکان هزاران صدا از آن در می آید، نشسته ام.

عده ای از مسافران که مثل من در این نیمه شب از اتوبوس قم پیاده شده اند و مجبورند چون من تا صبح در این قهوه خانه بمانند راجع به ترکیدن تایر اتوبوس در وسط راه حرف می زنند. همه با تیپ روستایی، خوب و بد، ولی چه کنند باید تحمل کنند.

در سمت چپ من دو نفر با هم روی یک تخت خفته اند و در سمت راستم در داخل اتاقها – چه اتاقی از بس سردند و متعفن که اسم اتاق روی آنها گذاشتن سخت است- چند نفری خوابند. یکی دو تا از راننده ها از قهوه خانه خارج می شوند و پسر صاحب قهوه خانه در را قفل می کند.

یکی از مسافرین می گوید که فطیری که زمانی اینجا پخت می شد دیگر نیست، جای تأسف است قره آغاج همه چیز روستایی ها را می خواهد و سکوت ...

کسی حرفی نمی زند ولی یکی از مسافرین سراغ پسره می رود تا لحافی گیر بیاورد و روی صندلی ها بخوابد، دو نفر دیگر از مسافرها با پیدا کردن ماشینی دارند قهوه خانه را ترک می کنند سفر بخیر...

فکر می کنم این وسط من فقط می مانم – آخه جایی که من می خواهم بروم دورترین روستاست و تا از آنجا ماشین خود روستا نیاد ماشینی دیگر به آنجا نمی رود- با هر بار باز شدن در، دمای اتاق تا صفر می رسد و من هئی پاهایم را مالش می دهم، بخاری هم گرمایی ندارد یکی از مسافرین که حاجی می باشد منتظر اذان صبح است و چقدر طولانی هنوز تازه ساعت، 5 شده است ما یک ساعت یا بیشتر است که اینجاییم وای چقدر زمان دیر می گذرد. سرما در استخوانم نفوذ کرده ...

خدایا سفر به دیگر جاهای ایران اینقدر مشکل نیست، ولی اینجا آخر دنیاست بچه ها می گویند که ... آخر دنیاست، ولی من می گویم که قره آغاج آخر دنیاست، اما اگر قدمی به سمت روستاها بگذاری دنیا شروع می شود. بلکه اوج دنیاست گرچه یخبندان باشد. بلکه اوج دنیا روستایی است که من قصد رفتن در این سرمای جانسوز را دارم ...

تنها چیزی که اینجا خوشایند است، چایی است، چایی که پسره این وسط شب برای مسافران درست کرده است – پسری خوش تیپ.

پسره با تفنگ ترقه ای که دستش هست می خواهد ترقه بیندازد ولی نمی تواند ...

حالا تعداد بیدارها با من به پنج نفر رسید. گرچه فعلا" زیاد سرد نیست ولی پاهایم از سرما می لرزد، بخاری چاره ساز نیست ...

روی شیشه بزرگ نوشته است: سالن غذاخوری آذربایجان، صبحانه، نهار، شام، کباب و جگر ...

5 عدد قلیان جهت تزیین این اتاق بو گرفته از نفت و گرد و غبار در روبرو بر روی یخچال بزرگی دیده می شود

یکی دو گالن نفت که روی زمین نیز ریخته شده است در این اتاق دیده می شود ...

توی خیابان به غیر از یک ماشین، دیگر ماشینی وجود ندارد که آنهم راننده ندارد، اول که از اتوبوس پیاده شدیم یکی از مسافرین فهمید که یک گونی از وسایل او افتاده است یک کمی دادوبیداد کرد –اما کیست که جوابگو باشد و اینجا برخورد ها همه از نوع دیگری است فرزندان حاج سیاب همه کاره این مسیرند و ... - و رفت خونه برادرش ...

این اتاق – همان قهوه خانه- بیشتر به انبار وسایل کهنه شباهت دارد تا قهوه خانه، روی در یکی از همان اتاقهای زمهریری بزرگ نوشته است: لطفا" آشغال نریزید!! – جالب اینکه همه وسایل داخل این قهوه خانه بیشتر به آشغال و وسایل بنجل شبیهند تا غیره ...

صدای اذان می آید و این اولین بار است که هنگام صبح در این شهر بی صاحب صدای قران می شنوم البته منظورم در زمستان و آن هم چندی باری که من اینجا مسافر بودم...

سری به یکی از اتاقها که عده ای با تلی از لحافهای بو گرفته و کثیف و چربی دار خوابیده‌اند می زنم تا شاید بشود نمازی خواند. دما به حتم زیر صفر درجه است، در پشت ساختمان توالتی است که در جایی تاریک قرار دارد و اثری از روشنایی در آن محدوده دیده نمی شود و خود توالت هم لامپ ندارد، هر کسی توی این وضعیت نماز بخواند باید گفت که مسلمان واقعی اوست.

اما داخل قهوه خانه نمایی کاملا" مذهبی را نشان می دهد عکسی از یکی از امامان و دعاهای دیگر بر روی دیوار دیده می شود و عکسی از بقیع و سکوتی مطلق ...

درد یکی نیست اما درمانش صد در صد یکی است "وطن وطن وطن"

پسره دارد کتابی می خواند که فکر می کنم کتاب نوحه باشد آخه محرم نزدیک است باید به اینجا قیرخ آغاج می گفتند چون درخت کمی دارد. {قره آغاج نوعی درخت بی بار است- نارون}

ساعت نزدیک 6 صبح است و هوا گرگ و میش، ماشین روستا کی بیاد و بازار برود، آنکه ساعت 2 بعد از ظهر می شود. اما کی ساعت 8 صبح خواهد شد آفتاب و گرمی و رفت و آمد، هر چند دقیقه یک ماشین مخصوصا" پیکان رد می شود. 19/12/1380

این چند ساعت در قهوه خانه مذکور اینگار که سالی بود و چقدر سخت گذشت و این قضیه در چندین زمستان تکرار شد. ولی سالی با وجود سرمای زیاد و احوالات بالا با بودن پیرمردی دهاتی که انواع شعر و ترینگه و سخنان جالب می گفت برای همه قابل تحمل تر بود و پیرمرد چنان مردم را سرگرم کرده بود که روشن شدن هوا را متوجه نشدیم، متاسفانه در آن موقع نتوانستم از آن همه شعر و سخنان زیبا چیزی یادداشت کنم، ولی شیرینی زبان مادریمان ترکی را در دل من چندین برابر کرد ....

این شهر گرچه سه چهارتایی قهوه خانه دارد اما در اصل دو تا از آنها فعال بوده و هستند و به عنوان رستوران، هتل، متل و قهوه خانه استفاده می شوند در حالی که به هیچ کدام از اینها شبیه نیستند و یکی از آنها به شوربا و دیگری به پلو مشهورند و الان با نام صاحب آنان نیز شناخته می شوند:

1.      خلیل پلنگ قهوه خانه سی

2.      میرزه علی شوربا قهوه خانه سی

و هر دوی اینان شبیه هم بوده و هستند و زمانی که بنده در سال 1370 چاراویماق را ترک کردم این قهوه خانه ها همین بودند و الان در سال 1387 نیز همانند که نمونه ای از احوالات قهوه خانه اولی را در بالا نوشته ام،آری متاسفانه این قهوه خانه الان بدتر از آن موقع است و مخصوصا" که کوچکتر هم شده است، معلوم نیست کی در این شهر ترمینال و هتل و قهوه خانه راه بیفتد، کی قرار است که توالتی در این شهر برای مسافرین ساخته شود، هفت سال از آن تاریخ می گذرد و الان هم تغییر چندانی در آن دیده نمی شود. اینرا بگویم که علت مخالفت من با قره آغاج فقط به خاطر رابطه استعماری آن با روستاهای اطرافش است، شهری که هیچ نمی خواهد جز نوکری مردم 200-300 پارچه روستا، درآمد همه روستاها روانه جیب این مغازه داران قره آغاج می شود و آنگاه برخورد و ... با مردم دهات ببین...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 2:39  توسط قارا  | 

چه خبر؟

می میرد چاراویماق

قوجا دئییر: سون ایلیدی چاراویماغین

چتین قالار

بو قورولوق جان قورتارار؟

اینانمیرام!

صاحابسیزدیر

صاحابسیزلار اولوب گئده ر

چاراویماغیم جانین وئره ر

چتین قالار- چتین قالار

بیرده یازی -یایی گوره ر

چتین قالار - چتین قالار

 

ای مسولین!! چاراویماق بیدار شوید. فکری به حال مردم بدبخت و بیچاره منقطه بکنید.

آخه تا کی ظلم و بی تفاوتی؟

اگر این مردم نباشند بر چه کسی حکم خواهید راند؟

به خدا جای دیگر شما را به عنوان چوپانان سگشان نیز قبول نخواهند کرد!

تا کار از دست نرفته- تا چاراویماق بر اثر خشکسالی امسال خالی از سکنه نشده کاری بکنید!!

لااقل به خاطر بقای حکمرانی خودتان!!

ای بی وجدانان!

ببینید با مردم چه کردید که آنان حاشیه نشینی و کارهای پست تهران و توهین و تهمت تهرانی ها را بر ماندن در وطن ترجیح می دهند؟؟ 

وای بر شما!!!!!

خانه تان ویران شود!!!

جواب خدا را چه خواهید داد؟

ای جهاد کشاورزی دست از تقسیم مردم به خودی و غیر خودی بردارید لااقل برای امسال لیست رای روستاها به قفر را کنار بگذارید!!

ای عقده ای های قره آغاج دست از تحقیر مردم روستاها بردارید.

ای نزول خوران منطقه و ای مغازه داران قره آغاج  لااقل امسال را با مردم مدارا کنید مگر نمی خواهید انها برای همیشه برایتان کار کنند.؟

چرا کارد را به استخوان رساندید؟

تا کی معاملات ربوی؟ تا کی نزول خوری؟ لازم است اسم تک تکتان را بیاورم؟

ای خوکان کثیف از این ماه رحمت حیا کنید!!

ای بی حیاها!!

مسولین که به مردم نمی رسند دیگر شما انها را نچاپید. خانه خرابها! خانه تان ویران که از گوشت و خون مردم بدبخت روستاها علم کرده اید؟

احشام روستائیان را به نصف قیمت بابت معاملات ربوی تان می خورید. آذوقه به قیمت چندین برابر به آنها می دهید. اف بر شما!!

آتش جهنم بر شکم هایتان انباشته

به خود آیید و خدا و ملت را در نظر گیرید.!!!

اف لکم اف لکم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:45  توسط قارا  | 

چاراویماق

چاراویماق‌ (چهاراویماق‌) ، شهرستانی‌ در جنوب‌ استان‌ آذربایجان‌ شرقی‌ و مشتمل‌ است‌ بر دو بخش‌ مركزی‌ و شادیان‌ و یك‌ شهر به‌ نام‌ قره‌آغاج‌ كه‌ مركز آن‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ الف‌ ، ص‌ 22). آب‌ و هوای‌ شهرستان‌ نسبتاً سرد و نیمه‌ خشك‌ است‌.

كوههای‌ مهم‌ چاراویماق‌ عبارت‌اند از: داغْدالی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 918 ، 2 متر)، اَرْبَطْ داغ‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 834 ، 2 متر)، خاله‌اوشاقی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 720 ، 2 متر)، شاهسون‌داغی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 650 ، 2 متر)، آتا (بلندترین‌ قله‌ ح 620 ، 2 متر) و داش‌بُلاغی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 059 ، 2). كوهستان‌ پهناور قِرْخْ بُلاغ‌/ قِرْخ‌ بولاق‌، كه‌ مرز طبیعی‌ میان‌ شهرستان‌ چاراویماق‌ و شهرستان‌ میاندوآب‌ (در استان‌ آذربایجان‌ غربی‌) است‌، در جنوب‌ شهرستان‌ چاراویماق‌ امتداد دارد (جعفری‌، ج‌ 1، ص‌ 31، 55، 211، 244، 355، 393؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 14، ص‌ 308). تپه‌های‌ قراولخانه‌ و شیطان‌تپه‌ در این‌ شهرستان‌ واقع‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 14، ص‌ 242، 440).

از چند چشمه آب‌ گرم‌ معدنی‌ چاراویماق‌ اهالی‌ برای‌ رفع‌ بیماریها استفاده‌ می‌كنند (خاماچی‌، ص‌ 308ـ309). رودهای‌ دائم‌ آیدوغموش‌ *و قوری‌چای‌ (ریزابه زرینه‌رود به‌ طول‌ حدود نود كیلومتر با جهت‌ كلی‌ جنوب‌ غربی‌) و چند رود فصلی‌ در آن‌ جریان‌ دارند (رجوع کنید به جعفری‌، ج‌ 2، ص‌ 99ـ101، 279، 302، 329، 339ـ340).

اهالی‌ چاراویماق‌ به‌ كشاورزی‌، باغداری‌، كار در معدن‌، زنبورداری‌، مرغداری‌ و دامداری‌ اشتغال‌ دارند. از صنایع‌دستی‌ آن‌ فرش‌ با طرح‌ گل‌ ابریشم‌ كه‌ صادر می‌شود، قالیچه‌های‌ بادوام‌ (برای‌ مصارف‌ محلی‌)، جاجیم‌ و گلیم‌ است‌ (همان‌، ج‌ 14، ص‌ 148؛ خاماچی‌، ص‌ 308).....


http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=5352


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:33  توسط قارا  | 

بیمارستان

عنوان : مطالعه احداث بیمارستان در شهرستان چاراویماق
شماره مصوبه : 48586/35475
استان : آذربایجان شرقی    شهر : تبريز
نتيجه نهايي اقدامات : در دست بررسي
خلاصه اقدامات : مبلغ 1500 ميليون ريال براي احداث بيمارستان 24 تختخوابي چاراويماق از اعتبارات عمراني سال 1386 دانشگاه علوم پزشكي تبريز در نظر گرفته شده است. مابقي اعتبار لازم براي احداث بيمارستان در سال 1378توسط وزارت متبوع براي درج در لايحه بودجه سال 1387 پیشنهاد شده است.

http://safarostani.mohme.gov.ir/main/index.php?Page=definitionproject&UID=3181

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:30  توسط قارا  | 

قفر

نماینده سراسکند و چاراویماق قفر اسماعیلی در اولین سخنرانی خود در مسجد جامع سراسکند:

"این دور فقط به هوادارانم می رسم"

می گویند عبدی و بیگ زاده را قفر به میدان آورده بود تا رای شیری را بشکند.

قفر مانع از رئس کل آموزش و پرورش استان شدن شیری شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9:42  توسط قارا  | 

برخورد مقامات شهرستان

نحوه برخورد مقامات شهرستان چاراویماق با مردم

 

آری شنیدیم خبر تلخی که در شهر قره‌آغاج مرکز شهرستان چاراویماق یکی از پرسنل نیروی انتظامی معلم باسابقه و بومی این شهرستان را به خاطر اینکه در صف نانوایی جایش را به جناب سرکار نداده است. کتک زده و حتی برادر وی را که جهت اعتراض به پاسگاه مراجعه کرده بود را نیز کتک زده‌اند. اما آیا این غیر طبیعی است؟

­  در حدود چندین سال پیش در روستای ساراغل شخصی را به خاطر اینکه یک خبرچین محلی- آدمی روباه صفت که همه می شناسند- گزارش داده بود مقدار زیادی مواد مخدر دارد. بر اثر کتک زدن و کشیدن بر روی خارها در هوای سرد کشتند. – همه به بدبخت بودن و اینکه فرد حتی اهل سیگار نیست اعتراف دارند- قضیه جنایت بدین نحو بوده که پس از گزارش، سه نفر مامور عصر هنگام به روستا مراجعه کرده و از طرف، مواد مخدر را می‌خواهند. شخص بدبخت که غافلگیر شده بود –ترس از هر فرد دولتی در بین روستائیان هنوز هم وجود دارد. حالا مامور پاسگاه باشد یا کارگر شهرداری- اظهار می کند که وی حتی تریاک ندیده است و مطمئنا حضرات به خاطر اینکه می بینند فرد ترسیده به نتیجه می رسند دروغ گفته است وی را به بیرون روستا برده روی خارها می کشند بدبخت از بس که تحمل شکنجه را نداشته است اعلام می کند داخل گونی های گندم مخفی کرده است. ماموران میایند و گونی را پاره کرده گندم را در داخل خانه پراکنده می کنند ولی چیزی نمی یابند و این قضیه دوباره تکرار می شود اما با پاره کردن گونی های آرد و غیره چیزی پیدا نمی کنند. بالاخره جلادان بعد از شکنجه زیاد به خاطر خستگی روستا را ترک می کنند و نصف شب با تهدید شخص مذکور که تا فردا باید مواد را تحویل دهد و گرنه فردا شب می کشندش- به شهر برمی گردند. فرد مجروح و زخمی خود را به خانه می رساند یکی دونفر از روستائیان به او می گویند که خودت را به دفتر امام جمعه در سراسکند برسان –آن موقع چاراویماق بخشی از سراسکند بود- فرد صبح زود با ناتوانی ولی از ترس جان خود را به دفتر امام جمعه می رساند و بعد از چند دقیقه در حیاط دفتر امام جمعه می میرد. و ... خبری از آن سه نفر در پاسگاه نبود فرستادند مرکز و خون طرف پایمال شد. ما نشنیدیم که آن موقع امام جمعه در سخنرانی و یا جایی اعتراض کند باز هم هزار رحمت به پدر مادر این امام جمعه چاراویماق که هر از چند گاهی به این نیروی انتظامی افسار گسیخته هشدار می دهد. اما چه سود؟

آری برخورد ادارات و سازمانهای موجود در قره آغاج با مردم و بخصوص روستائیان به سان برخورد با برده هاست . در کجای دنیا دیدید که ستوان نیروی انتظامی حکم دهد و قضیه را هر جوری شده در داخل روستا حل کند.

اگر یک روستائی شکایتی داشته باشد پس از نویساندن عریضه به فردی در قره آغاج به پاسگاه مراجعه می کند –با ترس- بعد از رویت اگر مامور بیکاری در اداره بود با طرف می فرستند –البته شخص باید یک ماشین دربست بگیرد که مامور محترم را ببرد و بیارد- و گرنه نوبت می زنند –اگر مامور تنها بیاید باز ماشینی به حساب شاکی دربست می گیرد- مامور در روستا شاکی و شکایت شونده را جمع می کند و با زور و ... قضیه را فیصله داده یک استشهاد محلی هم نوشته با خوردن یک ناهار پرچرب و چیله به قره آغاج برمیگردد.

­  آری سیلی زدن کتک زدن و توهین و تهمت کارهای معمولی است که نه تنها نیروی انتظامی بلکه بقیه ادارات محترمه نیز انجام می دهند . مسول شعبه بانک کشاورزی نیز از این گروه است وی که فکر می کند خیلی کار شاقی انجام می دهد و با دادن وام حداکثر 500 هزار تومانی به روستائیان باعث رشد کشاورزی و دامداری در منطقه می شود . خود را تافته جدا بافته می داند و به همین خاطر از توهین، معطل و مسخره کردن و علاف کردن روستائیان هیچ ابایی ندارد و خدا نکند شخصی تنها قسط این وام 500 هزار تومانی را –این وام تنها یک قسط دارد و آن هم درست در سالروز اخذ وام ، و بعد از آن شخص وام گیرنده باید یک مدتی پول در حساب بخواباند تا دوباره وام یک قسطی بگیرد.- دیر بپردازد. و این زمانی است که تمام دوستان و آشنایان مسولین بانکهای مستقر در قره آغاج از انواع وامهای کشاورزی – درختکاری – سیل زدگی و خشکسالی بهره می برند. وبه حتم باید گفت که یکی از علل مهاجرت مردم این منطقه همین مسولین و ادارات بوده و هست زمانی که نماینده {خائن}!! منطقه می خواهد روستاها را خراب کرده و آنها را به جنگلبانی و مراتع بسپارد خود بخوان بقیه ماجرا را.

اینجا تنها چیزی که ارزش ندارد مقام و شخصیت انسانهاست. مسولین مردم روستا را با عنوان "کددی" –به زعم آقایان کددی بی فرهنگ است اما در کدام فرهنگی توهین به انسانها ارزش شمرده می شود ما نمی دانیم- صدا می زنند و کارهای و امور آنها را با سهل انگاری و روز گذرانی به تاخیر می اندازند.

اینان زالوهای پستی در لباس انسان، دیوهای انسان نما، غارتگرانی با قلم ببینید با مردم چه کرده اند. آیا هیچ کسی نیست به داد مردم چاراویماق برسد.

سازمانهای پر طمطراق بازرسی و نظارت کجایند؟

چرا اینجا از اکرام مرجوع خبری نیست؟

مشتری مداری مرده است؟ حق واضح خود را روستائی باید با خواهش و التماس بدست آورد.

چرا مردم اینجا موش آزمایشگاهی پزشکهای جوان –مردم کلمه عنتر را برای آنان استفاده می کنند البته همان اصطلاح پزشکی خودشان است ولی تلفظ مردم این طوری است- شده‌اند؟

­  آری فردی می گفت: برای قضیه ای به دادگاه قره آغاج مراجعه کردم در حین ورود قاضی با نگاهی به من گفت اگر خان هستی برگرد.
جا زدم ؟ گفتم چرا؟ من که کشاورزم
گفت: به قیافه ات نمی خوره
آخه من با کت و شلوار مثل همیشه رفته بودم، گرفتم قضیه چیست؟ گفتم :
شما فکر می کنید هر کسی روستایی است باید لباسش کهنه و بوی پهن بدهد. و چرک از سر و صورتش بریزد

آری این فکر قاضی شهرستان که خیلی ها ازو گله مندند است حال بقیه دیگه معلوم است.

برخورد جهاد کشاورزی خود مثنوی هفت من کاغذ می شود.

اینجا مسولین خود را همه کاره مردم و مردم را قول و ینده و رعیت خود می دانند به سان دوران تاریک ستمشاهی و البته این برخورد در این استان از طرف یک فرد گردن کلفتی گسترش داده می شود و یکی از کسانی که در این دار و دسته جز سینه چاکان است. حکمران افسار گسیخته چاراویماق و سراسکند قفر اسماعیلی است و خوب معلوم است نماینده مردم را گوسفند حساب کند و آنان را رعیت بشمارد دیگر چه انتظاری از پاسگاه – که قدرت زورگویی کافی هم دارد- هست. آتابابالار گفته اند: تولا ایتده‌نده مۆنداردی : توله سگ از خود سگ هم نجس تر است و زمانی که نماینده این کار را با مردم انجام می دهد دیگر چه انتظاری از گماشتگان وی هست؟ ـاین دوران ظلم و ستم شما نیز بگذرد.

آری ترس از مسولین و ادرات چنان در دل مردم جای گرفته که کسی جرات اظهار نظری را ندارد. و متاسفانه در این میان تعدادی از مغازه داران قره آغاجی نیز به سان رئیس و روسای ادرات عمل می کنند آری اینجا منطقه ای آزاد برای آقایانی که عقده ریاست و قدرت و مقام دارند شده است موقعیتی برای بروز دادن صفات حیوانی آقایان. موقعیت برای کسب درآمد و رشوه و کسب امکانات ویژه به خاطر منطقه محروم.و به قول مردم:

"کافتارلار ال چکمیرلر"

لعنت اولسون بو کافتارلارا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:53  توسط قارا  | 

افزایش اعتیاد در روستاهای چاراویماق

افزایش اعتیاد در روستاهای چاراویماق

در چند سال گذشته مصرف مواد مخدر در روستاهای چاراویماق شدیدا" رو به افزایش نهاده است و به صورت فزاینده ای افراد مختلفی را تهدید می کند. بر طبق اطلاعاتی که در چند ماه گذشته از افراد مختلف از روستاهای مختلف کسب کرده و یا از نزدیک شاهد بوده ام. مصرف تریاک امری عادی در بعضی از روستا تلقی شده و برای پذیرایی از میهمانان و یا در مراسمهای عروسی حتما" تریاک مصرف می شود و این در حالی است که بعضی ها هم از کیفیت بد تریاکهای پخش شده گله مندند. تا چندین سال پیش افراد انگشت شماری در منطقه تریاک مصرف می کردند و این رقم در داغکندلر‌ (روستاهای کوهستانی) به مراتب خیلی کمتر بود. اما متاسفانه در حال حاضر در این روستاها کسانی منقل نشین شده و معتاد حرفه ای گشته اند و هر روز خطر افزایش معتادین بیشتر می شود. در روستاهای "قیزیل قالا- قوجا کندی- آبداللار- طالب- پیر سقا و ..." از روستاهای داغکند و روستاهای "اوشدره- ناچیت- و ..." از روستاهای آران مصرف تریاک به معتادی افرادی منجر شده است و این اعتیاد با توجه به خشکسالی امسال مشکلات فراوانی برای آنان و بخصوص خانواده های آنان فراهم خواهد آورد.-متاسفانه در این منطقه سیستم پدر سالاری و مرد سالاری جاهلی رواج تمام دارد- و امیدی به اقدامی از سوی مسولین هم نیست. اکثر این افراد معتاد دارای معاملات نسیه ای سنگین از مغازه داران قره آغاجی هستند و به عبارتی مشکل اندر مشکل شده است. و از همین مورد می توان گفت که وضعیت بد اقتصادی نیز به عاملی برای معتاد شدن افزوده شده است و این امر در چنین خشکسالی چندین برابر قدرت می یابد. گؤزه‌ل آغا چوخ گؤزلیدی بیرده بیر چیچک چیخارتدی

در بحث با یکی از جوانان منطقه می گوید البته شما هم اگر بجای این پدر مادر ها بودید معتاد می شدید. می پرسم چرا؟ و چطور مگه؟

می گوید: اکثرا" جوانان این منطقه مهاجرت کرده اند و روستاها از رونق افتاده است و به خودی خود کساد آور و افسرده کننده است و این امر با توجه به دلتنگی افراد از دوری عزیزانشان سوق دهنده به مصرف تریاک می شود .

بالاخره این هم دلیلی است اما امر دیگری که نباید از نظر دور داشت افزایش پخش کننده ها و عدم برخورد قانونی با آنان است.آری روستاها هم از رونق افتاده اند و دیگر آن روستاهای قدیمی و پر جنب و جوش نیستند اما روستاهایی مانند اوشدره چرا؟

در هر صورت افزایش مصرف مواد مخدر زنگ خطر دیگری برای چاراویماق می باشد. که باید چاره ای اندیشید و در وحله اول خود مردم . اینجا که مسولی وجود ندارد.

این امر در خود قره آغاج نیز نگران کننده است. پارسال دو نفر معتاد در شهر قره‌ آغاج خود را حلق آویز کردند و یکی دو سال قبل نیز فردی معتاد در خانه خودش جان سپرد جالا چطور و چگونه ؟

اعتیاد در چاراویماق قربانی می گیرد، چه کنیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:50  توسط قارا  | 

کتک زدن معلم چاراویماغی

بیانات امام جمعه شهرستان چاراویماق درباره اوضاع نابسامان چاراویماق

روز یکشنبه  در نماز مغرب و عشا ء امام جمعه شهر ستان چاروایماق جناب مهدی دوست به شدت از مسئولین سپاه پاسداران ونیروی انتظامی به علت رعایت نکردن برخی مسائل انتقادکرد.

وی در بیانات خود اشاره کرد که مسئو لین سپاه پاسداران با اینکه امام خمینی (ره )را خوب میشناسند و دم از ارادت خود  به ایشان می زنند، و لی اعمال اینها نشان دهنده این است که این مسئولین هنوز ایشان را به خوبی نشناخته اند . وی عکسها و پلاکاردهای موجود در مسجد جامع را که کلا در و دیوار را پر از عکسهای امام کرده بودند گفت: امام خمینی (ره) در رساله خود آورده است که هر جا عکس باشد مکروه است آدم نماز بخواند چطور شده است که شما آنرا رعایت نمکنید و در دیوار مسجد  را پر از عکس می کنید و خودتان هم  دم از ارادت خود به امام می زنید معلوم است که شما درست امام خمینی را نشناخته اید./

ولی این فقط یک مسئله شرعی بود نا آگاهی برخی مسئولین، و روی دو م سکه که از همه مهم تر بو د این بود که صبح روز یکشنبه در نانوایی معلم فرهیخته و بومی قره آغاج که ساکن روستای دبردان است بانام آیت .ع.بایکی از کارمندان نیروی انتظامی برسر نوبت گرفتن نان جرو بحث میکنند . در پی گزارشاتی که از محل تهیه شده حق با آقای آیت .ع.بوده است  واین مامور نیروی انتظامی که مغرور ازپست ومقام خویش بوده با این دبیر فرهیخته آقای آیت .ع .درگیر میشود و ایشان را با زور به پا سگاه می برد و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و وقتی برادر آقای آیت.ع.به پاسگاه مراجعه میکند او را هم مورد ضرب و شتم قرار میدهند.

مهدی دوست گفت :این ملت خود این نظام را سر کار آورده و خودش هر وقت بخواهد آنرا برکنار خواهد کرد،خواستار رعایت شئنونات اسلامی در اداره جات این منطقه شد./

این حرکت نیروی انتظامی شهر قره اآغاج مردم این شهر را بشدت عصبانی کرد و برای همین فرهنگیان و مردم عادی روزیکشنبه در جلوی فرمانداری تجمع کردند، و اعتراض خود را به این اقدام عجولانه نیروی انتظامی شهرستان چاراویماق نشان دادند ./

ما وبلاگ نویسان چاراویماقی این حرکت منفی نیروی انتظامی ر ا محکوم میکنیم  و همگی میگوئیم:

قیزلداندا اولسا قفسیم          آزادلیغا وار هوسیم

یاشاسین چاراویماقی

http://charoymag.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 8:3  توسط قارا  | 

مسؤلین پرمدعای شهرستان

مسؤلین؟ پرمدعای شهرستان محروم چاراویماق بیدار شوید

مسؤلین؟! پرمدعای شهرستان محروم چاراویماق با این همه بودجه چکار می‌کنند؟ خوابند یا بیدار؟ چرا از قابلیتهای منطقه نا‌آگاهند؟ لااقل نگاهی به آماری که خودشان داده‌اند بیندازند

منه دینمه‌یین من یۇردومدان غۆربته گلمیشه‌م

ائله اوْنا گؤره یاز بۇلۇدو کیمی دوْلمۇشام

یئل اوْلماسا من آغلاماغا گلمیشه‌م

یۇردۇ گؤرۆب غۆربته من یانماغێما گلمیشه‌م

بیر نئچه سؤز فارسجا یازیم اوْلۇکی داش اۆره‌گلی مسؤللارێمیزدان اوْخۇخایانێ اوْلا:

از اول بهار هر بار که به روستا زنگ می‌زدم همه نالان از عدم بارش و خشکسالی بودند تا اینکه دو هفته قبل بنا به کاری و با ذوق و شوق تمام دوباره سفری به وطنم چاراویماق و روستایمان کردم. نزدیک صبح که به قره‌آغاج نزدیک می‌شدیم داخل اوتوبوس از سرما لرزه بر اندام‌مان افتاده بود و با روشن شدن هوا این لرزه بیشتر شد اینگار در کویر لۆت راه می‌پیمودیم همه جا خشک مانند و بی‌رمق و از سرسبزی بهاری سالهای گذشته خبری نبود. باری مزارع گندم و ... در حد رشد یک وجب شروع به زرد شدن کرده‌اند و از علوفه و نباتات خودرو به مقدار اندک و در حد پاییزی دیده می‌شود بالاخره به قره‌آغاج می‌رسیم همه نالان چه مغازه‌دار چه کشاورز و چه دامدار، مردم در یک ناامیدی مطلق که امسال چه می‌شود؟. نزدیک ظهر هوا پر از ابر می‌شود ولی کسی را خوشحال نمی‌بینم و به زودی دلیل آنرا می‌یابم، بادی تند بر‌می‌خیزد و آنهمه ابر غلیظ با تعدادی قطرات قابل شمارش منطقه را ترک می‌کند، اهالی می‌گویند این کار همه روزه اتفاق می‌افتد.

فضای شهر را هنوز انتخاباتی می‌بینی عکس و نوشته و دیوار نویسی و در نویسی؟؟!!!

اصلا باورم نمی‌شود اینجا قره‌آغاج است از چند نفر که از روستایمان آمده‌اند وضع روستا را می‌پرسم همه نگران و ناراحت:

-"هئژزاد یوخ" می‌گویند

مگر می‌شود روستاهای داغ کند نیز چنین باشند هر چه باشد باز هم آنجا کوهستانی است در مقابل آران وضع خوبی باید داشته باشد.

در شهر همه حرف از خشکسالی می‌زنند مغازه‌دارها دیگر نسیه نمی‌دهند و نالان از عدم وصول به موقع نسیه‌های سال گذشته، روستائیان نالان از بی‌حاصلی مزارع و ارزان شدن دامها در بازار و گرانی تغذیه حیوانات و علوفه

بعضی‌ها دام‌های خود را به هر قیمتی فروخته‌اند چرا؟ چون در مراتع آنان خبری از علوفه نیست و خرید آن هم گران است.

شنبه بازار قره‌آغاج، پر شده است از گاو و گوسفندو بز فروشی و آن هم به طور دسته جمعی یعنی طرف همه دامهای خود را یک جا می‌فروشد. ولی کو خریدار؟ سالهای قبل اگر چنین موردی پیدا می‌شد می‌گفتند "بازارا ائولی داواری گلیب" و مشتری پشت سر مشتری صف می‌کشید.

در بازار تنها مردم را می‌بینی که میوه خریده‌اند و یا چیزهای کم قیمت را، دیگر خبری از خرید برنج و ... نیست همه نالان از گرانی همه کالاها؟

پیرمردی می‌گوید: این زمانه باید بدتر از این هم بشه با این اوضاعی که مردم راه انداخته‌اند، کوچکترین رحمی نسبت به هم ندارند و نمونه‌اش را در زمستان گذشته در آن روزهای پر از برف دیدیم که گرگ‌های انسان‌نما چه بلایی بر سر مردم درآوردند

دیگر ی می‌گوید: آره باید باشد پارسال اینهمه گندم و محصول برداشتند چه کسی یک وجب زکات داد؟

آن‌یکی می‌گوید: آنهایی که بلافاصله پس از برداشت گندم و مزرعه آنرا آتش می‌زنند عبرت بگیرند. آخه حیوانات بی‌زبان چه کنند همه جا را می‌کارند، چه زمین خودشان باشد، چه مرتع و دامدار بدبخت چه کند؟.

به روستای خودمان که ‌می‌روم دود از کله‌ام بلند می‌شه؟ که این را جدا خواهم نوشت؟

 

 

بحث اصلی

همه مردم اینجا چشم به اقدامات دولت و مسؤلین جهاد کشاورزی دوخته‌اند و همه جا شایعاتی هست که فلان می‌کنند و فلان ‌میشه، اما مردم بیشتر روستاها از جهاد و وامهای کشاورزی مایوس هستند؛ چون آنان تا بحال از این کمک‌ها به میمنت پارتی‌بازی و حقه‌های اداری چیزی نتوانسته‌اند بدست بیارند و امسال نیز به سان همان سالها که وام‌های سیل و خشکسالی در شهر قره‌آغاج تقسیم شده‌، است وفرقی هم نمی‌کند چون اگر به روستائیان این وامها داده شود دوباره برای خرید گندم و جو مورد نیاز دامهای روستائیان به مغازه‌داران قره‌آغاج برگشت داده خواهد شد و این کار مسؤلین منطقه در کاستن از گردش پول قابل تقدیر است!!! حالا جو و ... هم به روستائیان نرسید که مهم نیست نسیه دوبرابر و سه برابر که نمرده است- پیرمردی اهل یکی از روستاها می‌گوید خشکسالی به ما ضرر می‌زند شکی نیست اما به این مغازه‌داران قره‌آغاجی که تمام دارو ندار و درآمد ما مال آنهاست بیشتر ضرر می‌زند بالاخره ما که همیشه با لباس کهنه و نون ماست و پنیر زندگی می‌کنیم امسال را نیز رد می‌کینم به عبارتی همیشه اینطور زندگی کرده‌ایم منتها این نبودن علوفه برای حیوانات بی‌زبان من را بیشتر اذیت می‌کند.

در برگشت از شهرستان سقز گذر می‌کنم اینگار نه اینگار که اینجا باران نباریده و یا کم باریده است مردم یونجه‌ها را چیده ‌اند مزارع بلند و سرسبز مثل سالهای قبل و خیلی جاها کشت آبی و قطره‌ای و ...، و احساس می‌کنی در یک کشور سرسبز هستی اینجا هم کوهستانی است چاراویماق هم

کاش مسؤلین پرمدعای چاراویماق هم سفری به این شهرستان داشته باشند و ببینند که آنجا چه کارها شده است و چرا خشکسالی تاثیر چندانی بر مردم منطقه مذکور نگذاشته است.

1.     آیا چاراویماق به اندازه کافی آب ندارد؟

2.     آیا زمین به اندازه کافی ندارد؟

3.     آیا نمی‌شود در این شهرستان از تکنولوژی روز استفاده کرد؟

4.     آیا نمی‌شود در این شهرستان باغداری را تشویق و گسترش داد؟

مسؤلین محترم چاراویماق!؟ به جای اینکه این همه با مردم منطقه مخالفت کنید گره از مشکلات مردم باز کنید به خدا عمر نماینده فعلی هم به سر خواهد آمد و آنوقت خواهید فهمید که چه اشتباهی کرده‌اید آخه شما نماینده و گماشته دولت هستید نه نوکر حلقه به گوش اسماعیلی، اگر او به شما اجازه کار نمی‌دهد و در صورت مخالفت باعث عزل شما می‌شود، این را به مردم اعلام کرده و خودتان کناره‌گیری کنید، بالاخره روزی این خائن از منطقه ما رخت بر خواهد بست با همه نوچه‌های و حلقه به گوشهایش

آقایان جهاد! عوض اینکه در روستاها مردم را بترسانید که اگر به اسماعیلی رای ندهید خبری از کود و وام و کمک نیست به داد مردم برسید لیست رای‌های داده شده به اسماعیلی در روستاها را پاره کنید که اولویت بندی روستاها برای دریافت امکانات و خدمات آن لیست سیاه شده است. بترسید از ناله و نفرین مردم بترسید از آن همه حیوانات زبان بسته که به قیمت کمی در بازار قره‌آغاج به خاطر نبود تغذیه و آب فروخته ‌می شوند. چرا آب شاخه ای از رودخانه آیدوْغمۇش از این شهرستان بدون کوچکترین استفاده‌ای عبور می‌کند؟

تا کی؟ یک نگاهی به آمار جمعیت روستاها بکنید می‌خواهید همه را بکوچانید؟ می‌خواهید همه روستاها را به سان 20 – 30 روستاهای خراب شده خراب کنید؟ آخرش بر چه کسی ریاست خواهید کرد؟

آیا می‌دانید که بیماریهای حاصل از خشکسالی نیز به سان خشکسالی، روزانه چندین قربانی از دامهای منطقه می‌گیرد؟

آیا از خودتان پرسیدید که چرا مردم خیلی روستاها از طرح مثلا واکسیناسیون شما در مورد دامها استقبال نکردند که هیچ، بلکه با آن مخالفند؟

آیا نپرسیدید که چرا بعضی از مثلا دامپزشکان شما روزهای جمعه و قاچاغی به واکسینه کردن احشام بعضی روستاها اقدام کرده‌اند و چه پولی به جیب زده‌اند؟

آیا با گذشت حدود ده سال از ارائه آرد سهمیه بندی به روستاها خبر دارید که این مقدار سهمیه اختصاص داده شده در روستاهای کوهستانی خیلی اندک است؟ و از طرفی آنها دسترسی به نانوائیهای شهر ندارند. و امسال خبر دارید که آرد 40 کیلوئی 10000 تومان به طور قاچاغی در شهرستان معامله می‌شود؟

آیا در شما خبری از وجدان هست ای مسؤلین بومی شهرستان شما کاری بکنید

تاکی بسوزیم؟؟

اصلا کلمه‌ای نیست که بشود شما را توصیف کرد

این است وضعیت مردم شهرستانی که صددرصد جمعیت واجد شرایط آن در انتخابات شرکت کرده‌اند و همه می‌گویند به اسماعیلی رای ندادیم ولی نماینده شد. شخصی می‌گوید وقتی شنیدم به جای فلانی که انتظار پیروزیش را خیلی‌ها داشتند اسماعیلی نماینده شده است بی‌اختیار نشستم و گفتم چهار سال دیگه وای بر ما و بر شهرستان ما؟ و تا 4 سال آینده کی مرده کی زنده؟

http://dasbulaq.blogfa.com/post-326.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:3  توسط قارا  | 

حق گردن

حق گردن (ائششه‌کلیک پولو)

یکی از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی هشترود!! و چاراویماق در انتخابات دور هفتم مجلس پس از پایان انتخابات و عدم پیروزی وی در انتخابات برای تسویه حساب با ستاد تبلیغاتی خود در چاراویماق (مرکزآن شهر قره‌آغاج است) از مسؤل ستاد فاکتور طلب می‌کند. وی وقتی مشغول خواندن این فاکتور بوده به این مورد بر‌می‌خورد:

حق گردن              200 هزار تومان

با عصبانیت از مسؤل ستادش می‌پرسد حق گردن دیگه چیه؟ این چه مسخره بازی است؟

مسؤل ستاد با آرامش جواب می‌دهد: جناب روزی که برای سخنرانی در این شهر وارد شهر شدید. یادتان رفته که از ورودی شهر تا مسجد شهر روی گردن چند نفر بودید آنان که مفتی این کار را نکردند هزینه‌اش 200 هزار تومان شد.

دیگه شما قضاوت کنید که در چنین شهری چه کسانی رای می‌آورند جالب اینکه نماینده فعلی شهر در همه دورانها کسانی را داشته و دارد که او را حتی تا کیلومتر بر گردن گرفته و ببرند و این افراد و رئیسشان که شما بگیرید همان شعبان بی‌مخ در بین مردم به ائششه‌ک مشهورند و قبل از اسم طرف این لقبشان را می‌آورند.اما هرچه باشد این شهرستانها به این زودی روی رفاه و خوشبختی که نخواهند دید هیچ احتمال دارد خالی از سکنه نیز بشوند چنانچه قره‌آغاج در هر سال نزدیک 20 خانوار راهی شهرهای دیگر می‌کند حالا بگذریم از روستاها که اکثرا" در حالی خراب شدن می‌باشند. و بعضی از آنها خالی از سکنه شده‌ است.

درد چاراویماق که یکی دوتا نیست کدامش را بگوییم از عوض کردن اسامی روستاها، از ساکن شدن کردها، از اضافه کردن کلمه "کرد" به اسامی روستاها، از بدبختی مردم، از چپاول روستائیان توسط حاجی بازاریهای قره‌آغاج، از نرسیدن حتی یک وام کشاورزی و سیل به مردم روستاهای سیل زده در حالی که بعضی از آقایان مغازه‌دار و کارمند در شهر قره‌آغاج وامهای دامداری و کشاورزی و سیل دریافت کرده‌اند، از نبود بهداشت در سطح شهرستان، از نبود امکانات ورزشی در شهر، از نبود حتی یک مسافرخانه بهداشتی و اغذیه فروشی بهداشتی، از نبود مسؤلین دلسوز و آگاه به وضع مردم، از عدم رسیدگی دامپزشکی به وضعیت دامداران منطقه.

جالب اینکه یکی دوسالی از طرف جهاد برای واکسینه کردن احشام روستائیان اقداماتی انجام شد و چطور؟ آقایان روز جمعه می‌آمدند به بهانه اینکه این واکسیناسیون آزاد می‌باشد و باید مردم پولش را بپردازند. مردم هم قبول کردند و پولش را هم پرداختند و آنان در روزهای عادی هم یک بار برای واکسیناسیون رایگان دولتی که باز هم از برای هر حیوان پولی –هر چند کم-دریافت می‌کردند آمدند. آن سال بچه انداختن احشام واقعا" دیوانه کننده بود نزدیک 80٪ حیوانات بچه انداختند سال بعد نصف مردم واکسیناسیون را قبول کردند ولی نصف دیگر نه، و آنان که واکسینه نکرده بودند حیوانات سالمتری داشتند. و از آن تاریخ به بعد مردم خودشان داروها را تهیه می‌کنند و خودشان تزریق می‌کنند. و حالا بیا دو تا داورخانه دامپزشکی شهر را ببین که چه بلاهایی سر مردم بی‌سواد و ناآگاه روستایی در‌می‌آورند.

آقایی می‌گفت اگر ایران 50 سال از کشورهای دیگر عقب باشد که بیشتر است. چاراویماق 100 سال از ایران عقب است.

ای کاش یکی از مسؤلین در روز شنبه به شنبه بازار و سطح شهر قره‌آغاج سری بزند و ببیند این زالوصفتان با مردم روستاها چه ‌می‌کنند.

فقط الله به داد ما برسد.

بیزیمکی قالێب بیر آللاها

http://dasbulaq.blogfa.com/post-307.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:56  توسط قارا  | 

از عجایب دنیا

معاملات دو نسیه‌ای در چاراویماق

 

شاید مطلب زیر برای بعضی ها تعجب برانگیز باشد ولی واقعیت دارد.آن هم در شهرستان محرومی چون چاراویماق، شهرستان بن بستی که روستایی آن چاره ای جز تهیه نیازهای خود را از حاجی بازاری های شهر قره‌ آغاج را ندارد. قبلا" نیز اشاراتی به این مشکل بزرگ داشته ایم ولی انشاءالله در آینده بحث مفصلی درباره رابطه روستائیان با این مغازه داران شهری که به قول شخصی خون روستائیان را می مکند خواهیم کرد. ولی در اینجا به نوعی معامله که این مغازه داران همه کاره با بعضی از افراد روستاها که امکانات مالی کمی دارند و یا در موارد اضطراری نیاز به پول و یا آذوقه دارند می کنند را بیان می‌کنیم.

شرح معامله: فرض کنید شخصی روستائی در یک سال به علل زیادی، درآمد کافی نداشته است و بنابراین نه پول دارد و نه امکان خرید آذوقه برای احشامش، چه می‌کند؟ مغازه دار کالایی را – مثلا" یک تن جو به صورت نسیه به فرد می‌ فروشد، فرد روستائی آنرا به طور نقد به همان مغازه دار –اکثرا" همین طور است- می فروشد و پول نقد آنرا دریافت می‌ کند. پس پول نقد را گرفته در عوض سال آینده باید پول نسیه یک تن جو را بدهد. نوعی ربا

حالا هنوز مشکل روستایی حل نشده است او آذوقه احشامش را نخریده است حالا دوباره همان کالایی را که نسیه خریده بود و نقد فروخته بود را نسیه می‌خرد. و سال دیگر باید پول نسیه دو تن جو را بدهد.

حالا قیمت نسیه را چطور حساب می کنند؟ مانده به انصاف مغازه دار، چون فرد روستائی فقط به برطرف شدن مشکل خود فکر می کند و فکر سال آینده نیست – بزرگترین مشکل روستائیان منطقه – در بعضی مغازه ها قیمت نسیه را صدی پنجاه و یا حتی صدی شصت حساب می کنند و اما درد اینجاست که موقع خرید نقد همان جو از فرد روستائی آنرا به قیمت زیر بازار – یعنی کمتر از آن قیمتی که خودش در محاسبات استفاده کرده است، بالاخره قیمت خرید با فروش فرق می کند حالا چقدر الله اعلم- می خرند و در اصل صدی صد را کامل می کنند.

حالا سال بعد چی می شه؟ روستائی هر چه داره را بفروشه نمی تونه قرض حاجی را بده و اگر هم بده چیزی برای خودش نمی مونه، اینجاست که حاجی دوباره به طرف مهلت می دهد چطور؟

حیوانات فرد را با قیمت زیر بازار محاسبه کرده و برای قرضش برمی‌دارد. اما این تازه شروع ماجرای دیگری است فرد روستائی که نمی خواهد حیاط خونه اش خالی از گاو و گوسفند بشود همانها را دوباره نسیه از حاجی می خرد البته قیمت نسیه را هر چه حاجی بگه!! خوب اینها دوباره آذوقه می خواهند باز دوباره ...

و اینجاست که قرد نوکر حاجی شده اما در خانه خودش، با زن و بچه کار شبانه روزی می کند و هر چه در می آورد به جیب حاجی می رود.

از قدیم گفته اند: نسیه‌نی بیر آلاندا کئفله‌نرلر بیرده وئره‌نده

و چه خانه هایی که این نسیه ها ویران کرد و چه خانه هایی که در اسلامشهر تهران این نسیه ها برای مغازه داران قره آغاج ساخت و عدد آنها بعد از مرگ طرف هم معلوم نشده است.‌

آری معاملات این طوری شاید فقط مخصوص چاراویماق باشد. گوسفند نسیه، گندم نسیه، زمین اجاره ای، آرد نسیه و ... خانه هایی که تمام در آمد آنها یک جا به جیب مغازه داران می رود.

نمی دانم از قدیم گفته اند که "کتدی{کندلی} قاراگۆنلي اوْلار" آمما بیر بئله!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:32  توسط قارا  | 

خبر

اطلاع یافتیم که مسول مخابرات یکی از روستاهای جنوب غربی شهرستان چاراویماق تنها خط این مخابرات را در خانه خود قرار داده است و مردم به راحتی امکان استفاده از این واحد را ندارند. مسول این مخابرات که از طرفدارن نماینده شهرستان نیز می باشد اکثر اوقات در خانه اش را بسته نگه می دارد. و معمولا اگر کسی از جای دیگری زنگ بزند و شخص خاصی را از روستا طلب کند به وی اطلاع داده نمی شود. وی به طور غیر مستقیم اعلام کرده که سعی کنید برای زنگ زدن - که پول می دهید- مراجعه کنید. و شایعاتی مبنی بر اینکه مخابرات شهرستان خواسته است به خانه های روستا خط جداگانه ای بدهد اما فرد مذکور مخالفت کرده است.

این هم از اوضاع شهرستان ما؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 14:37  توسط قارا  | 

خاطرات سفر1

خاطرات سفر یک چاراویماغی بعد از 15 سال به شهرستان چاراویماق

قره‌آغاج شهری رو به تاریکی

شهر قره‌آغاج مرکز شهرستان چاراویماق شهری که نام شهر را با ارفاق خیلی زیادی می‌توان بر روی آن نهاد. شهری پر از مشکلات فراوان و نبود امکانات، شهری قرار گرفته در منطقه‌ای زیبا و امکانات فراوان طبیعی

قره‌آغاج روستای چند ده سال پیش و مرکز بخش چاراویماق شهرستان سراسکند (هشترود؟) تا سال 1380 ببینیم از امکانات شهری چه دارد؟

ساختمان نسبتا" زیبای فرمانداری چاراویماق در ورودی شهر توجه هر کسی را جلب می‌کند ولی این تنها ساختمانی است که در این شهر می بینی بقیه اکثرا" قدیمی‌اند.

شهرداری نیز ساختمان قابل قبولی دارد.

دادگاه شهرستان که همیشه شلوغ و پر از شاکی‌های روستایی که یا بر سر آب اختلاف دارند یا بر سر مرتع دعوا کردند و ... است دارای دو سه اتاق قدیمی می‌باشد که در بالای قهوه‌خانه‌ای به غایت غیربهداشتی در سه راه ایستی‌سو قرار دارد.

دو سه ناهارخوری و قهوه خانه شهر همه غیر بهداشتی و به شیوه قدیمی هستند. در این میان یکی دو مورد اغذیه فروشی به سبک شهرها می‌بینی که البته آنها نیز غیر بهداشتی هستند.منتها به جای شوربا (آبگوشت) همبرگر می‌فروشند.

ساختمان بهزیستی نیز یک طبقه‌‌ی اجاره‌ای دو اتاقه در سه راه قیزیل آوا می باشد.

نیروی انتظامی مرکز خوبی دارد.

پست هم که تنها یک دفتر دارد ساختمان نسبتا" جدیدی دارد.

بهداشت و درمان و درمانگاه قره‌آغاج نیز در یک ساختمان قرار دارند گرچه فضای کافی دارند اما امکانات پزشکی فقط در حد تزریقات و نسخه نویسی می‌باشد و داروخانه درمانگاه به سان تنها داروخانه شهر –داروخانه دکتر عربیه- معمولا" داروهای پرمصرف و بدون نیاز به نسخه پزشک را تامین می‌کنند و بعضی از داروهای ساده را نیز در اکثر اوقات نمی‌توان یافت. –برای داروی بتامتازون چشمی دو روز مراجعه کردیم نبود- در این درمانگاه پزشک حاذقی وجود ندارد و معمولا پزشکان جوانی در آن مشغول یادگیری هستند با روش آزمون و خطا، در روز شنبه که بازار محلی است و مراجعین زیاد هستند یک پزشکی هست و در بقیه اوقات معمولا" پزشک کارآموز هست و حتی یک مورد که بنده مراجعه کردم طرف شماره نظام پزشکی نیز نداشت. این درمانگاه دارای یک دستگاه آمبولانس نیز می‌باشد

آموزش و پرورش در این منطقه نیز دارای مشکلات فراوانی است . معلمین کم‌سواد و گاها" غیر بومی و در روستاها که وضع به مراتب خیلی بدتر است معلمین حق‌التدریسی و گاها" سرباز معلم که واقعا" فاجعه است. از بعضی روستائیان در بازار محلی می‌پرسم که وضع مدرسه و معلمین و دانش آموزان روستایتان چطور است؟

می‌ گویند: مدرسه ای با سنگ وگل، معلمینی با غیبت های یک ماهه و دانش آموزانی مشغول به کارهای روزمره ببینید چی میشه؟ هیچ نظارتی هم وجود ندارد.

بعضی از معلمین شهر نیز خود دارای مغازه و کارهای دیگری می‌باشند البته این مورد به ندرت شامل معلمین جوان می شود.

بی سوادی و عدم آگاهی مردم شاید عامل اصلی عقب ماندگی این منطقه باشد.

روستائیان درد دیگری نیز دارند: هر چه در می آوریم و تولید می کنیم مال این مغازه داران قره آغاجی است حتی بعضی از اینها میلیاردر هستند. آن هم از دست رنج ما روستائیان؛ نسیه های کمر شکن و نزولهای بالا...

مردم این شهر یا مغازه دارند و یا در ادارات مشغولند و گروه اندکی نیز به کارهای خدماتی مشغولند. مغازه داران همه چیز می فروشند از گندم و آرد آزاد گرفته تا اقلام سوپر مارکتی و بعضی ها نیز لوازم خانگی و جهازیه عروس

در شهر به بعضی مغازه دارها شیرپز می‌گویند می پرسم، می گویند که اینها شیر گوسفندها را در روستاها می خرند حالا مانده به توان و قدرت مالیشان یک روستا دو روستا و ... و این مغازه دارها دیگه همه کاره آن روستا هستند. و مردم بیشتر خریدشان و نیازهایشان را از طریق آنان برطرف می کنند. این نیز گاهی اوقات باعث سوء استفاده مغازه دارن می شود و مردم نیز از مغازه دارنی که مخصوصا" با نسیه و .. کار می کنند بیشتر گله دارند اما چاره ای هم ندارند چون مردم روستا اکثرا" پول در دست ندارند و فقط در موقع فروش محصولات و بره که ماحصل را گاها یک جا به مغازه دار تحویل می دهند و جالب اینکه آن مغازه دار تا زمانی که شیرپز روستاست همه کاره روستا هم هست. فردی می گوید حاجی فلانی دو سه سال شیرپز ما بود آنقدر نسیه بارمان کرده بود که هرچه می گفت قبول می کردیم و یک سال از قیمت توافقی شیر در هر من 300 تومان کم کرد اما کسی جرات مخالفت نداشت.

در شهر و اطراف حتی یک مورد واحد تولیدی و صنعتی دیده نمی‌شود

دو مورد پارک کوچکی یکی در داخل شهر و دیگری در کنار رود شهر و درست در داخل چمنهای طبیعی و مورد استفاده دامدارن درست شده است. پارک داخل رود نسبتا" بزرگ است ولی بوی طویله دامدارها شامه هر کسی را که می‌خواهد در آن برای لحظه ای باشد را اذیت می‌کند و می گویند به خاطر همین اکثرا" خالی از مردم است و بیشتر افراد در چمنهای طبیعی دورتر از محل طویله ها به گشت و گذار می‌ گذرانند.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:54  توسط قارا  |