تبليغاتX
چاراویماق

چاراویماق

چاراویماق یانیر آی آمان

چاراویماق‌ (چهاراویماق‌) ، شهرستانی‌ در جنوب‌ استان‌ آذربایجان‌ شرقی‌ و مشتمل‌ است‌ بر دو بخش‌ مركزی‌ و شادیان‌ و یك‌ شهر به‌ نام‌ قره‌آغاج‌ كه‌ مركز آن‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به مركز آمار ایران‌، 1376 ش‌ الف‌ ، ص‌ 22). آب‌ و هوای‌ شهرستان‌ نسبتاً سرد و نیمه‌ خشك‌ است‌.

كوههای‌ مهم‌ چاراویماق‌ عبارت‌اند از: داغْدالی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 918 ، 2 متر)، اَرْبَطْ داغ‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 834 ، 2 متر)، خاله‌اوشاقی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 720 ، 2 متر)، شاهسون‌داغی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 650 ، 2 متر)، آتا (بلندترین‌ قله‌ ح 620 ، 2 متر) و داش‌بُلاغی‌ (بلندترین‌ قله‌ ح 059 ، 2). كوهستان‌ پهناور قِرْخْ بُلاغ‌/ قِرْخ‌ بولاق‌، كه‌ مرز طبیعی‌ میان‌ شهرستان‌ چاراویماق‌ و شهرستان‌ میاندوآب‌ (در استان‌ آذربایجان‌ غربی‌) است‌، در جنوب‌ شهرستان‌ چاراویماق‌ امتداد دارد (جعفری‌، ج‌ 1، ص‌ 31، 55، 211، 244، 355، 393؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 14، ص‌ 308). تپه‌های‌ قراولخانه‌ و شیطان‌تپه‌ در این‌ شهرستان‌ واقع‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 14، ص‌ 242، 440).

از چند چشمه آب‌ گرم‌ معدنی‌ چاراویماق‌ اهالی‌ برای‌ رفع‌ بیماریها استفاده‌ می‌كنند (خاماچی‌، ص‌ 308ـ309). رودهای‌ دائم‌ آیدوغموش‌ *و قوری‌چای‌ (ریزابه زرینه‌رود به‌ طول‌ حدود نود كیلومتر با جهت‌ كلی‌ جنوب‌ غربی‌) و چند رود فصلی‌ در آن‌ جریان‌ دارند (رجوع کنید به جعفری‌، ج‌ 2، ص‌ 99ـ101، 279، 302، 329، 339ـ340).

اهالی‌ چاراویماق‌ به‌ كشاورزی‌، باغداری‌، كار در معدن‌، زنبورداری‌، مرغداری‌ و دامداری‌ اشتغال‌ دارند. از صنایع‌دستی‌ آن‌ فرش‌ با طرح‌ گل‌ ابریشم‌ كه‌ صادر می‌شود، قالیچه‌های‌ بادوام‌ (برای‌ مصارف‌ محلی‌)، جاجیم‌ و گلیم‌ است‌ (همان‌، ج‌ 14، ص‌ 148؛ خاماچی‌، ص‌ 308).....


http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=5352


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:33  توسط قاراگونلی لر  | 

عنوان : مطالعه احداث بیمارستان در شهرستان چاراویماق
شماره مصوبه : 48586/35475
استان : آذربایجان شرقی    شهر : تبريز
نتيجه نهايي اقدامات : در دست بررسي
خلاصه اقدامات : مبلغ 1500 ميليون ريال براي احداث بيمارستان 24 تختخوابي چاراويماق از اعتبارات عمراني سال 1386 دانشگاه علوم پزشكي تبريز در نظر گرفته شده است. مابقي اعتبار لازم براي احداث بيمارستان در سال 1378توسط وزارت متبوع براي درج در لايحه بودجه سال 1387 پیشنهاد شده است.

http://safarostani.mohme.gov.ir/main/index.php?Page=definitionproject&UID=3181

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:30  توسط قاراگونلی لر  | 

نماینده سراسکند و چاراویماق قفر اسماعیلی در اولین سخنرانی خود در مسجد جامع سراسکند:

"این دور فقط به هوادارانم می رسم"

می گویند عبدی و بیگ زاده را قفر به میدان آورده بود تا رای شیری را بشکند.

قفر مانع از رئس کل آموزش و پرورش استان شدن شیری شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9:42  توسط قاراگونلی لر  | 

نحوه برخورد مقامات شهرستان چاراویماق با مردم

 

آری شنیدیم خبر تلخی که در شهر قره‌آغاج مرکز شهرستان چاراویماق یکی از پرسنل نیروی انتظامی معلم باسابقه و بومی این شهرستان را به خاطر اینکه در صف نانوایی جایش را به جناب سرکار نداده است. کتک زده و حتی برادر وی را که جهت اعتراض به پاسگاه مراجعه کرده بود را نیز کتک زده‌اند. اما آیا این غیر طبیعی است؟

­  در حدود چندین سال پیش در روستای ساراغل شخصی را به خاطر اینکه یک خبرچین محلی- آدمی روباه صفت که همه می شناسند- گزارش داده بود مقدار زیادی مواد مخدر دارد. بر اثر کتک زدن و کشیدن بر روی خارها در هوای سرد کشتند. – همه به بدبخت بودن و اینکه فرد حتی اهل سیگار نیست اعتراف دارند- قضیه جنایت بدین نحو بوده که پس از گزارش، سه نفر مامور عصر هنگام به روستا مراجعه کرده و از طرف، مواد مخدر را می‌خواهند. شخص بدبخت که غافلگیر شده بود –ترس از هر فرد دولتی در بین روستائیان هنوز هم وجود دارد. حالا مامور پاسگاه باشد یا کارگر شهرداری- اظهار می کند که وی حتی تریاک ندیده است و مطمئنا حضرات به خاطر اینکه می بینند فرد ترسیده به نتیجه می رسند دروغ گفته است وی را به بیرون روستا برده روی خارها می کشند بدبخت از بس که تحمل شکنجه را نداشته است اعلام می کند داخل گونی های گندم مخفی کرده است. ماموران میایند و گونی را پاره کرده گندم را در داخل خانه پراکنده می کنند ولی چیزی نمی یابند و این قضیه دوباره تکرار می شود اما با پاره کردن گونی های آرد و غیره چیزی پیدا نمی کنند. بالاخره جلادان بعد از شکنجه زیاد به خاطر خستگی روستا را ترک می کنند و نصف شب با تهدید شخص مذکور که تا فردا باید مواد را تحویل دهد و گرنه فردا شب می کشندش- به شهر برمی گردند. فرد مجروح و زخمی خود را به خانه می رساند یکی دونفر از روستائیان به او می گویند که خودت را به دفتر امام جمعه در سراسکند برسان –آن موقع چاراویماق بخشی از سراسکند بود- فرد صبح زود با ناتوانی ولی از ترس جان خود را به دفتر امام جمعه می رساند و بعد از چند دقیقه در حیاط دفتر امام جمعه می میرد. و ... خبری از آن سه نفر در پاسگاه نبود فرستادند مرکز و خون طرف پایمال شد. ما نشنیدیم که آن موقع امام جمعه در سخنرانی و یا جایی اعتراض کند باز هم هزار رحمت به پدر مادر این امام جمعه چاراویماق که هر از چند گاهی به این نیروی انتظامی افسار گسیخته هشدار می دهد. اما چه سود؟

آری برخورد ادارات و سازمانهای موجود در قره آغاج با مردم و بخصوص روستائیان به سان برخورد با برده هاست . در کجای دنیا دیدید که ستوان نیروی انتظامی حکم دهد و قضیه را هر جوری شده در داخل روستا حل کند.

اگر یک روستائی شکایتی داشته باشد پس از نویساندن عریضه به فردی در قره آغاج به پاسگاه مراجعه می کند –با ترس- بعد از رویت اگر مامور بیکاری در اداره بود با طرف می فرستند –البته شخص باید یک ماشین دربست بگیرد که مامور محترم را ببرد و بیارد- و گرنه نوبت می زنند –اگر مامور تنها بیاید باز ماشینی به حساب شاکی دربست می گیرد- مامور در روستا شاکی و شکایت شونده را جمع می کند و با زور و ... قضیه را فیصله داده یک استشهاد محلی هم نوشته با خوردن یک ناهار پرچرب و چیله به قره آغاج برمیگردد.

­  آری سیلی زدن کتک زدن و توهین و تهمت کارهای معمولی است که نه تنها نیروی انتظامی بلکه بقیه ادارات محترمه نیز انجام می دهند . مسول شعبه بانک کشاورزی نیز از این گروه است وی که فکر می کند خیلی کار شاقی انجام می دهد و با دادن وام حداکثر 500 هزار تومانی به روستائیان باعث رشد کشاورزی و دامداری در منطقه می شود . خود را تافته جدا بافته می داند و به همین خاطر از توهین، معطل و مسخره کردن و علاف کردن روستائیان هیچ ابایی ندارد و خدا نکند شخصی تنها قسط این وام 500 هزار تومانی را –این وام تنها یک قسط دارد و آن هم درست در سالروز اخذ وام ، و بعد از آن شخص وام گیرنده باید یک مدتی پول در حساب بخواباند تا دوباره وام یک قسطی بگیرد.- دیر بپردازد. و این زمانی است که تمام دوستان و آشنایان مسولین بانکهای مستقر در قره آغاج از انواع وامهای کشاورزی – درختکاری – سیل زدگی و خشکسالی بهره می برند. وبه حتم باید گفت که یکی از علل مهاجرت مردم این منطقه همین مسولین و ادارات بوده و هست زمانی که نماینده {خائن}!! منطقه می خواهد روستاها را خراب کرده و آنها را به جنگلبانی و مراتع بسپارد خود بخوان بقیه ماجرا را.

اینجا تنها چیزی که ارزش ندارد مقام و شخصیت انسانهاست. مسولین مردم روستا را با عنوان "کددی" –به زعم آقایان کددی بی فرهنگ است اما در کدام فرهنگی توهین به انسانها ارزش شمرده می شود ما نمی دانیم- صدا می زنند و کارهای و امور آنها را با سهل انگاری و روز گذرانی به تاخیر می اندازند.

اینان زالوهای پستی در لباس انسان، دیوهای انسان نما، غارتگرانی با قلم ببینید با مردم چه کرده اند. آیا هیچ کسی نیست به داد مردم چاراویماق برسد.

سازمانهای پر طمطراق بازرسی و نظارت کجایند؟

چرا اینجا از اکرام مرجوع خبری نیست؟

مشتری مداری مرده است؟ حق واضح خود را روستائی باید با خواهش و التماس بدست آورد.

چرا مردم اینجا موش آزمایشگاهی پزشکهای جوان –مردم کلمه عنتر را برای آنان استفاده می کنند البته همان اصطلاح پزشکی خودشان است ولی تلفظ مردم این طوری است- شده‌اند؟

­  آری فردی می گفت: برای قضیه ای به دادگاه قره آغاج مراجعه کردم در حین ورود قاضی با نگاهی به من گفت اگر خان هستی برگرد.
جا زدم ؟ گفتم چرا؟ من که کشاورزم
گفت: به قیافه ات نمی خوره
آخه من با کت و شلوار مثل همیشه رفته بودم، گرفتم قضیه چیست؟ گفتم :
شما فکر می کنید هر کسی روستایی است باید لباسش کهنه و بوی پهن بدهد. و چرک از سر و صورتش بریزد

آری این فکر قاضی شهرستان که خیلی ها ازو گله مندند است حال بقیه دیگه معلوم است.

برخورد جهاد کشاورزی خود مثنوی هفت من کاغذ می شود.

اینجا مسولین خود را همه کاره مردم و مردم را قول و ینده و رعیت خود می دانند به سان دوران تاریک ستمشاهی و البته این برخورد در این استان از طرف یک فرد گردن کلفتی گسترش داده می شود و یکی از کسانی که در این دار و دسته جز سینه چاکان است. حکمران افسار گسیخته چاراویماق و سراسکند قفر اسماعیلی است و خوب معلوم است نماینده مردم را گوسفند حساب کند و آنان را رعیت بشمارد دیگر چه انتظاری از پاسگاه – که قدرت زورگویی کافی هم دارد- هست. آتابابالار گفته اند: تولا ایتده‌نده مۆنداردی : توله سگ از خود سگ هم نجس تر است و زمانی که نماینده این کار را با مردم انجام می دهد دیگر چه انتظاری از گماشتگان وی هست؟ ـاین دوران ظلم و ستم شما نیز بگذرد.

آری ترس از مسولین و ادرات چنان در دل مردم جای گرفته که کسی جرات اظهار نظری را ندارد. و متاسفانه در این میان تعدادی از مغازه داران قره آغاجی نیز به سان رئیس و روسای ادرات عمل می کنند آری اینجا منطقه ای آزاد برای آقایانی که عقده ریاست و قدرت و مقام دارند شده است موقعیتی برای بروز دادن صفات حیوانی آقایان. موقعیت برای کسب درآمد و رشوه و کسب امکانات ویژه به خاطر منطقه محروم.و به قول مردم:

"کافتارلار ال چکمیرلر"

لعنت اولسون بو کافتارلارا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:53  توسط قاراگونلی لر  | 

افزایش اعتیاد در روستاهای چاراویماق

در چند سال گذشته مصرف مواد مخدر در روستاهای چاراویماق شدیدا" رو به افزایش نهاده است و به صورت فزاینده ای افراد مختلفی را تهدید می کند. بر طبق اطلاعاتی که در چند ماه گذشته از افراد مختلف از روستاهای مختلف کسب کرده و یا از نزدیک شاهد بوده ام. مصرف تریاک امری عادی در بعضی از روستا تلقی شده و برای پذیرایی از میهمانان و یا در مراسمهای عروسی حتما" تریاک مصرف می شود و این در حالی است که بعضی ها هم از کیفیت بد تریاکهای پخش شده گله مندند. تا چندین سال پیش افراد انگشت شماری در منطقه تریاک مصرف می کردند و این رقم در داغکندلر‌ (روستاهای کوهستانی) به مراتب خیلی کمتر بود. اما متاسفانه در حال حاضر در این روستاها کسانی منقل نشین شده و معتاد حرفه ای گشته اند و هر روز خطر افزایش معتادین بیشتر می شود. در روستاهای "قیزیل قالا- قوجا کندی- آبداللار- طالب- پیر سقا و ..." از روستاهای داغکند و روستاهای "اوشدره- ناچیت- و ..." از روستاهای آران مصرف تریاک به معتادی افرادی منجر شده است و این اعتیاد با توجه به خشکسالی امسال مشکلات فراوانی برای آنان و بخصوص خانواده های آنان فراهم خواهد آورد.-متاسفانه در این منطقه سیستم پدر سالاری و مرد سالاری جاهلی رواج تمام دارد- و امیدی به اقدامی از سوی مسولین هم نیست. اکثر این افراد معتاد دارای معاملات نسیه ای سنگین از مغازه داران قره آغاجی هستند و به عبارتی مشکل اندر مشکل شده است. و از همین مورد می توان گفت که وضعیت بد اقتصادی نیز به عاملی برای معتاد شدن افزوده شده است و این امر در چنین خشکسالی چندین برابر قدرت می یابد. گؤزه‌ل آغا چوخ گؤزلیدی بیرده بیر چیچک چیخارتدی

در بحث با یکی از جوانان منطقه می گوید البته شما هم اگر بجای این پدر مادر ها بودید معتاد می شدید. می پرسم چرا؟ و چطور مگه؟

می گوید: اکثرا" جوانان این منطقه مهاجرت کرده اند و روستاها از رونق افتاده است و به خودی خود کساد آور و افسرده کننده است و این امر با توجه به دلتنگی افراد از دوری عزیزانشان سوق دهنده به مصرف تریاک می شود .

بالاخره این هم دلیلی است اما امر دیگری که نباید از نظر دور داشت افزایش پخش کننده ها و عدم برخورد قانونی با آنان است.آری روستاها هم از رونق افتاده اند و دیگر آن روستاهای قدیمی و پر جنب و جوش نیستند اما روستاهایی مانند اوشدره چرا؟

در هر صورت افزایش مصرف مواد مخدر زنگ خطر دیگری برای چاراویماق می باشد. که باید چاره ای اندیشید و در وحله اول خود مردم . اینجا که مسولی وجود ندارد.

این امر در خود قره آغاج نیز نگران کننده است. پارسال دو نفر معتاد در شهر قره‌ آغاج خود را حلق آویز کردند و یکی دو سال قبل نیز فردی معتاد در خانه خودش جان سپرد جالا چطور و چگونه ؟

اعتیاد در چاراویماق قربانی می گیرد، چه کنیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:50  توسط قاراگونلی لر  | 

بیانات امام جمعه شهرستان چاراویماق درباره اوضاع نابسامان چاراویماق

روز یکشنبه  در نماز مغرب و عشا ء امام جمعه شهر ستان چاروایماق جناب مهدی دوست به شدت از مسئولین سپاه پاسداران ونیروی انتظامی به علت رعایت نکردن برخی مسائل انتقادکرد.

وی در بیانات خود اشاره کرد که مسئو لین سپاه پاسداران با اینکه امام خمینی (ره )را خوب میشناسند و دم از ارادت خود  به ایشان می زنند، و لی اعمال اینها نشان دهنده این است که این مسئولین هنوز ایشان را به خوبی نشناخته اند . وی عکسها و پلاکاردهای موجود در مسجد جامع را که کلا در و دیوار را پر از عکسهای امام کرده بودند گفت: امام خمینی (ره) در رساله خود آورده است که هر جا عکس باشد مکروه است آدم نماز بخواند چطور شده است که شما آنرا رعایت نمکنید و در دیوار مسجد  را پر از عکس می کنید و خودتان هم  دم از ارادت خود به امام می زنید معلوم است که شما درست امام خمینی را نشناخته اید./

ولی این فقط یک مسئله شرعی بود نا آگاهی برخی مسئولین، و روی دو م سکه که از همه مهم تر بو د این بود که صبح روز یکشنبه در نانوایی معلم فرهیخته و بومی قره آغاج که ساکن روستای دبردان است بانام آیت .ع.بایکی از کارمندان نیروی انتظامی برسر نوبت گرفتن نان جرو بحث میکنند . در پی گزارشاتی که از محل تهیه شده حق با آقای آیت .ع.بوده است  واین مامور نیروی انتظامی که مغرور ازپست ومقام خویش بوده با این دبیر فرهیخته آقای آیت .ع .درگیر میشود و ایشان را با زور به پا سگاه می برد و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و وقتی برادر آقای آیت.ع.به پاسگاه مراجعه میکند او را هم مورد ضرب و شتم قرار میدهند.

مهدی دوست گفت :این ملت خود این نظام را سر کار آورده و خودش هر وقت بخواهد آنرا برکنار خواهد کرد،خواستار رعایت شئنونات اسلامی در اداره جات این منطقه شد./

این حرکت نیروی انتظامی شهر قره اآغاج مردم این شهر را بشدت عصبانی کرد و برای همین فرهنگیان و مردم عادی روزیکشنبه در جلوی فرمانداری تجمع کردند، و اعتراض خود را به این اقدام عجولانه نیروی انتظامی شهرستان چاراویماق نشان دادند ./

ما وبلاگ نویسان چاراویماقی این حرکت منفی نیروی انتظامی ر ا محکوم میکنیم  و همگی میگوئیم:

قیزلداندا اولسا قفسیم          آزادلیغا وار هوسیم

یاشاسین چاراویماقی

http://charoymag.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 8:3  توسط قاراگونلی لر  | 

مسؤلین؟ پرمدعای شهرستان محروم چاراویماق بیدار شوید

مسؤلین؟! پرمدعای شهرستان محروم چاراویماق با این همه بودجه چکار می‌کنند؟ خوابند یا بیدار؟ چرا از قابلیتهای منطقه نا‌آگاهند؟ لااقل نگاهی به آماری که خودشان داده‌اند بیندازند

منه دینمه‌یین من یۇردومدان غۆربته گلمیشه‌م

ائله اوْنا گؤره یاز بۇلۇدو کیمی دوْلمۇشام

یئل اوْلماسا من آغلاماغا گلمیشه‌م

یۇردۇ گؤرۆب غۆربته من یانماغێما گلمیشه‌م

بیر نئچه سؤز فارسجا یازیم اوْلۇکی داش اۆره‌گلی مسؤللارێمیزدان اوْخۇخایانێ اوْلا:

از اول بهار هر بار که به روستا زنگ می‌زدم همه نالان از عدم بارش و خشکسالی بودند تا اینکه دو هفته قبل بنا به کاری و با ذوق و شوق تمام دوباره سفری به وطنم چاراویماق و روستایمان کردم. نزدیک صبح که به قره‌آغاج نزدیک می‌شدیم داخل اوتوبوس از سرما لرزه بر اندام‌مان افتاده بود و با روشن شدن هوا این لرزه بیشتر شد اینگار در کویر لۆت راه می‌پیمودیم همه جا خشک مانند و بی‌رمق و از سرسبزی بهاری سالهای گذشته خبری نبود. باری مزارع گندم و ... در حد رشد یک وجب شروع به زرد شدن کرده‌اند و از علوفه و نباتات خودرو به مقدار اندک و در حد پاییزی دیده می‌شود بالاخره به قره‌آغاج می‌رسیم همه نالان چه مغازه‌دار چه کشاورز و چه دامدار، مردم در یک ناامیدی مطلق که امسال چه می‌شود؟. نزدیک ظهر هوا پر از ابر می‌شود ولی کسی را خوشحال نمی‌بینم و به زودی دلیل آنرا می‌یابم، بادی تند بر‌می‌خیزد و آنهمه ابر غلیظ با تعدادی قطرات قابل شمارش منطقه را ترک می‌کند، اهالی می‌گویند این کار همه روزه اتفاق می‌افتد.

فضای شهر را هنوز انتخاباتی می‌بینی عکس و نوشته و دیوار نویسی و در نویسی؟؟!!!

اصلا باورم نمی‌شود اینجا قره‌آغاج است از چند نفر که از روستایمان آمده‌اند وضع روستا را می‌پرسم همه نگران و ناراحت:

-"هئژزاد یوخ" می‌گویند

مگر می‌شود روستاهای داغ کند نیز چنین باشند هر چه باشد باز هم آنجا کوهستانی است در مقابل آران وضع خوبی باید داشته باشد.

در شهر همه حرف از خشکسالی می‌زنند مغازه‌دارها دیگر نسیه نمی‌دهند و نالان از عدم وصول به موقع نسیه‌های سال گذشته، روستائیان نالان از بی‌حاصلی مزارع و ارزان شدن دامها در بازار و گرانی تغذیه حیوانات و علوفه

بعضی‌ها دام‌های خود را به هر قیمتی فروخته‌اند چرا؟ چون در مراتع آنان خبری از علوفه نیست و خرید آن هم گران است.

شنبه بازار قره‌آغاج، پر شده است از گاو و گوسفندو بز فروشی و آن هم به طور دسته جمعی یعنی طرف همه دامهای خود را یک جا می‌فروشد. ولی کو خریدار؟ سالهای قبل اگر چنین موردی پیدا می‌شد می‌گفتند "بازارا ائولی داواری گلیب" و مشتری پشت سر مشتری صف می‌کشید.

در بازار تنها مردم را می‌بینی که میوه خریده‌اند و یا چیزهای کم قیمت را، دیگر خبری از خرید برنج و ... نیست همه نالان از گرانی همه کالاها؟

پیرمردی می‌گوید: این زمانه باید بدتر از این هم بشه با این اوضاعی که مردم راه انداخته‌اند، کوچکترین رحمی نسبت به هم ندارند و نمونه‌اش را در زمستان گذشته در آن روزهای پر از برف دیدیم که گرگ‌های انسان‌نما چه بلایی بر سر مردم درآوردند

دیگر ی می‌گوید: آره باید باشد پارسال اینهمه گندم و محصول برداشتند چه کسی یک وجب زکات داد؟

آن‌یکی می‌گوید: آنهایی که بلافاصله پس از برداشت گندم و مزرعه آنرا آتش می‌زنند عبرت بگیرند. آخه حیوانات بی‌زبان چه کنند همه جا را می‌کارند، چه زمین خودشان باشد، چه مرتع و دامدار بدبخت چه کند؟.

به روستای خودمان که ‌می‌روم دود از کله‌ام بلند می‌شه؟ که این را جدا خواهم نوشت؟

 

 

بحث اصلی

همه مردم اینجا چشم به اقدامات دولت و مسؤلین جهاد کشاورزی دوخته‌اند و همه جا شایعاتی هست که فلان می‌کنند و فلان ‌میشه، اما مردم بیشتر روستاها از جهاد و وامهای کشاورزی مایوس هستند؛ چون آنان تا بحال از این کمک‌ها به میمنت پارتی‌بازی و حقه‌های اداری چیزی نتوانسته‌اند بدست بیارند و امسال نیز به سان همان سالها که وام‌های سیل و خشکسالی در شهر قره‌آغاج تقسیم شده‌، است وفرقی هم نمی‌کند چون اگر به روستائیان این وامها داده شود دوباره برای خرید گندم و جو مورد نیاز دامهای روستائیان به مغازه‌داران قره‌آغاج برگشت داده خواهد شد و این کار مسؤلین منطقه در کاستن از گردش پول قابل تقدیر است!!! حالا جو و ... هم به روستائیان نرسید که مهم نیست نسیه دوبرابر و سه برابر که نمرده است- پیرمردی اهل یکی از روستاها می‌گوید خشکسالی به ما ضرر می‌زند شکی نیست اما به این مغازه‌داران قره‌آغاجی که تمام دارو ندار و درآمد ما مال آنهاست بیشتر ضرر می‌زند بالاخره ما که همیشه با لباس کهنه و نون ماست و پنیر زندگی می‌کنیم امسال را نیز رد می‌کینم به عبارتی همیشه اینطور زندگی کرده‌ایم منتها این نبودن علوفه برای حیوانات بی‌زبان من را بیشتر اذیت می‌کند.

در برگشت از شهرستان سقز گذر می‌کنم اینگار نه اینگار که اینجا باران نباریده و یا کم باریده است مردم یونجه‌ها را چیده ‌اند مزارع بلند و سرسبز مثل سالهای قبل و خیلی جاها کشت آبی و قطره‌ای و ...، و احساس می‌کنی در یک کشور سرسبز هستی اینجا هم کوهستانی است چاراویماق هم

کاش مسؤلین پرمدعای چاراویماق هم سفری به این شهرستان داشته باشند و ببینند که آنجا چه کارها شده است و چرا خشکسالی تاثیر چندانی بر مردم منطقه مذکور نگذاشته است.

1.     آیا چاراویماق به اندازه کافی آب ندارد؟

2.     آیا زمین به اندازه کافی ندارد؟

3.     آیا نمی‌شود در این شهرستان از تکنولوژی روز استفاده کرد؟

4.     آیا نمی‌شود در این شهرستان باغداری را تشویق و گسترش داد؟

مسؤلین محترم چاراویماق!؟ به جای اینکه این همه با مردم منطقه مخالفت کنید گره از مشکلات مردم باز کنید به خدا عمر نماینده فعلی هم به سر خواهد آمد و آنوقت خواهید فهمید که چه اشتباهی کرده‌اید آخه شما نماینده و گماشته دولت هستید نه نوکر حلقه به گوش اسماعیلی، اگر او به شما اجازه کار نمی‌دهد و در صورت مخالفت باعث عزل شما می‌شود، این را به مردم اعلام کرده و خودتان کناره‌گیری کنید، بالاخره روزی این خائن از منطقه ما رخت بر خواهد بست با همه نوچه‌های و حلقه به گوشهایش

آقایان جهاد! عوض اینکه در روستاها مردم را بترسانید که اگر به اسماعیلی رای ندهید خبری از کود و وام و کمک نیست به داد مردم برسید لیست رای‌های داده شده به اسماعیلی در روستاها را پاره کنید که اولویت بندی روستاها برای دریافت امکانات و خدمات آن لیست سیاه شده است. بترسید از ناله و نفرین مردم بترسید از آن همه حیوانات زبان بسته که به قیمت کمی در بازار قره‌آغاج به خاطر نبود تغذیه و آب فروخته ‌می شوند. چرا آب شاخه ای از رودخانه آیدوْغمۇش از این شهرستان بدون کوچکترین استفاده‌ای عبور می‌کند؟

تا کی؟ یک نگاهی به آمار جمعیت روستاها بکنید می‌خواهید همه را بکوچانید؟ می‌خواهید همه روستاها را به سان 20 – 30 روستاهای خراب شده خراب کنید؟ آخرش بر چه کسی ریاست خواهید کرد؟

آیا می‌دانید که بیماریهای حاصل از خشکسالی نیز به سان خشکسالی، روزانه چندین قربانی از دامهای منطقه می‌گیرد؟

آیا از خودتان پرسیدید که چرا مردم خیلی روستاها از طرح مثلا واکسیناسیون شما در مورد دامها استقبال نکردند که هیچ، بلکه با آن مخالفند؟

آیا نپرسیدید که چرا بعضی از مثلا دامپزشکان شما روزهای جمعه و قاچاغی به واکسینه کردن احشام بعضی روستاها اقدام کرده‌اند و چه پولی به جیب زده‌اند؟

آیا با گذشت حدود ده سال از ارائه آرد سهمیه بندی به روستاها خبر دارید که این مقدار سهمیه اختصاص داده شده در روستاهای کوهستانی خیلی اندک است؟ و از طرفی آنها دسترسی به نانوائیهای شهر ندارند. و امسال خبر دارید که آرد 40 کیلوئی 10000 تومان به طور قاچاغی در شهرستان معامله می‌شود؟

آیا در شما خبری از وجدان هست ای مسؤلین بومی شهرستان شما کاری بکنید

تاکی بسوزیم؟؟

اصلا کلمه‌ای نیست که بشود شما را توصیف کرد

این است وضعیت مردم شهرستانی که صددرصد جمعیت واجد شرایط آن در انتخابات شرکت کرده‌اند و همه می‌گویند به اسماعیلی رای ندادیم ولی نماینده شد. شخصی می‌گوید وقتی شنیدم به جای فلانی که انتظار پیروزیش را خیلی‌ها داشتند اسماعیلی نماینده شده است بی‌اختیار نشستم و گفتم چهار سال دیگه وای بر ما و بر شهرستان ما؟ و تا 4 سال آینده کی مرده کی زنده؟

http://dasbulaq.blogfa.com/post-326.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:3  توسط قاراگونلی لر  | 

حق گردن (ائششه‌کلیک پولو)

یکی از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی هشترود!! و چاراویماق در انتخابات دور هفتم مجلس پس از پایان انتخابات و عدم پیروزی وی در انتخابات برای تسویه حساب با ستاد تبلیغاتی خود در چاراویماق (مرکزآن شهر قره‌آغاج است) از مسؤل ستاد فاکتور طلب می‌کند. وی وقتی مشغول خواندن این فاکتور بوده به این مورد بر‌می‌خورد:

حق گردن              200 هزار تومان

با عصبانیت از مسؤل ستادش می‌پرسد حق گردن دیگه چیه؟ این چه مسخره بازی است؟

مسؤل ستاد با آرامش جواب می‌دهد: جناب روزی که برای سخنرانی در این شهر وارد شهر شدید. یادتان رفته که از ورودی شهر تا مسجد شهر روی گردن چند نفر بودید آنان که مفتی این کار را نکردند هزینه‌اش 200 هزار تومان شد.

دیگه شما قضاوت کنید که در چنین شهری چه کسانی رای می‌آورند جالب اینکه نماینده فعلی شهر در همه دورانها کسانی را داشته و دارد که او را حتی تا کیلومتر بر گردن گرفته و ببرند و این افراد و رئیسشان که شما بگیرید همان شعبان بی‌مخ در بین مردم به ائششه‌ک مشهورند و قبل از اسم طرف این لقبشان را می‌آورند.اما هرچه باشد این شهرستانها به این زودی روی رفاه و خوشبختی که نخواهند دید هیچ احتمال دارد خالی از سکنه نیز بشوند چنانچه قره‌آغاج در هر سال نزدیک 20 خانوار راهی شهرهای دیگر می‌کند حالا بگذریم از روستاها که اکثرا" در حالی خراب شدن می‌باشند. و بعضی از آنها خالی از سکنه شده‌ است.

درد چاراویماق که یکی دوتا نیست کدامش را بگوییم از عوض کردن اسامی روستاها، از ساکن شدن کردها، از اضافه کردن کلمه "کرد" به اسامی روستاها، از بدبختی مردم، از چپاول روستائیان توسط حاجی بازاریهای قره‌آغاج، از نرسیدن حتی یک وام کشاورزی و سیل به مردم روستاهای سیل زده در حالی که بعضی از آقایان مغازه‌دار و کارمند در شهر قره‌آغاج وامهای دامداری و کشاورزی و سیل دریافت کرده‌اند، از نبود بهداشت در سطح شهرستان، از نبود امکانات ورزشی در شهر، از نبود حتی یک مسافرخانه بهداشتی و اغذیه فروشی بهداشتی، از نبود مسؤلین دلسوز و آگاه به وضع مردم، از عدم رسیدگی دامپزشکی به وضعیت دامداران منطقه.

جالب اینکه یکی دوسالی از طرف جهاد برای واکسینه کردن احشام روستائیان اقداماتی انجام شد و چطور؟ آقایان روز جمعه می‌آمدند به بهانه اینکه این واکسیناسیون آزاد می‌باشد و باید مردم پولش را بپردازند. مردم هم قبول کردند و پولش را هم پرداختند و آنان در روزهای عادی هم یک بار برای واکسیناسیون رایگان دولتی که باز هم از برای هر حیوان پولی –هر چند کم-دریافت می‌کردند آمدند. آن سال بچه انداختن احشام واقعا" دیوانه کننده بود نزدیک 80٪ حیوانات بچه انداختند سال بعد نصف مردم واکسیناسیون را قبول کردند ولی نصف دیگر نه، و آنان که واکسینه نکرده بودند حیوانات سالمتری داشتند. و از آن تاریخ به بعد مردم خودشان داروها را تهیه می‌کنند و خودشان تزریق می‌کنند. و حالا بیا دو تا داورخانه دامپزشکی شهر را ببین که چه بلاهایی سر مردم بی‌سواد و ناآگاه روستایی در‌می‌آورند.

آقایی می‌گفت اگر ایران 50 سال از کشورهای دیگر عقب باشد که بیشتر است. چاراویماق 100 سال از ایران عقب است.

ای کاش یکی از مسؤلین در روز شنبه به شنبه بازار و سطح شهر قره‌آغاج سری بزند و ببیند این زالوصفتان با مردم روستاها چه ‌می‌کنند.

فقط الله به داد ما برسد.

بیزیمکی قالێب بیر آللاها

http://dasbulaq.blogfa.com/post-307.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:56  توسط قاراگونلی لر  | 

معاملات دو نسیه‌ای در چاراویماق

 

شاید مطلب زیر برای بعضی ها تعجب برانگیز باشد ولی واقعیت دارد.آن هم در شهرستان محرومی چون چاراویماق، شهرستان بن بستی که روستایی آن چاره ای جز تهیه نیازهای خود را از حاجی بازاری های شهر قره‌ آغاج را ندارد. قبلا" نیز اشاراتی به این مشکل بزرگ داشته ایم ولی انشاءالله در آینده بحث مفصلی درباره رابطه روستائیان با این مغازه داران شهری که به قول شخصی خون روستائیان را می مکند خواهیم کرد. ولی در اینجا به نوعی معامله که این مغازه داران همه کاره با بعضی از افراد روستاها که امکانات مالی کمی دارند و یا در موارد اضطراری نیاز به پول و یا آذوقه دارند می کنند را بیان می‌کنیم.

شرح معامله: فرض کنید شخصی روستائی در یک سال به علل زیادی، درآمد کافی نداشته است و بنابراین نه پول دارد و نه امکان خرید آذوقه برای احشامش، چه می‌کند؟ مغازه دار کالایی را – مثلا" یک تن جو به صورت نسیه به فرد می‌ فروشد، فرد روستائی آنرا به طور نقد به همان مغازه دار –اکثرا" همین طور است- می فروشد و پول نقد آنرا دریافت می‌ کند. پس پول نقد را گرفته در عوض سال آینده باید پول نسیه یک تن جو را بدهد. نوعی ربا

حالا هنوز مشکل روستایی حل نشده است او آذوقه احشامش را نخریده است حالا دوباره همان کالایی را که نسیه خریده بود و نقد فروخته بود را نسیه می‌خرد. و سال دیگر باید پول نسیه دو تن جو را بدهد.

حالا قیمت نسیه را چطور حساب می کنند؟ مانده به انصاف مغازه دار، چون فرد روستائی فقط به برطرف شدن مشکل خود فکر می کند و فکر سال آینده نیست – بزرگترین مشکل روستائیان منطقه – در بعضی مغازه ها قیمت نسیه را صدی پنجاه و یا حتی صدی شصت حساب می کنند و اما درد اینجاست که موقع خرید نقد همان جو از فرد روستائی آنرا به قیمت زیر بازار – یعنی کمتر از آن قیمتی که خودش در محاسبات استفاده کرده است، بالاخره قیمت خرید با فروش فرق می کند حالا چقدر الله اعلم- می خرند و در اصل صدی صد را کامل می کنند.

حالا سال بعد چی می شه؟ روستائی هر چه داره را بفروشه نمی تونه قرض حاجی را بده و اگر هم بده چیزی برای خودش نمی مونه، اینجاست که حاجی دوباره به طرف مهلت می دهد چطور؟

حیوانات فرد را با قیمت زیر بازار محاسبه کرده و برای قرضش برمی‌دارد. اما این تازه شروع ماجرای دیگری است فرد روستائی که نمی خواهد حیاط خونه اش خالی از گاو و گوسفند بشود همانها را دوباره نسیه از حاجی می خرد البته قیمت نسیه را هر چه حاجی بگه!! خوب اینها دوباره آذوقه می خواهند باز دوباره ...

و اینجاست که قرد نوکر حاجی شده اما در خانه خودش، با زن و بچه کار شبانه روزی می کند و هر چه در می آورد به جیب حاجی می رود.

از قدیم گفته اند: نسیه‌نی بیر آلاندا کئفله‌نرلر بیرده وئره‌نده

و چه خانه هایی که این نسیه ها ویران کرد و چه خانه هایی که در اسلامشهر تهران این نسیه ها برای مغازه داران قره آغاج ساخت و عدد آنها بعد از مرگ طرف هم معلوم نشده است.‌

آری معاملات این طوری شاید فقط مخصوص چاراویماق باشد. گوسفند نسیه، گندم نسیه، زمین اجاره ای، آرد نسیه و ... خانه هایی که تمام در آمد آنها یک جا به جیب مغازه داران می رود.

نمی دانم از قدیم گفته اند که "کتدی{کندلی} قاراگۆنلي اوْلار" آمما بیر بئله!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:32  توسط قاراگونلی لر  | 

اطلاع یافتیم که مسول مخابرات یکی از روستاهای جنوب غربی شهرستان چاراویماق تنها خط این مخابرات را در خانه خود قرار داده است و مردم به راحتی امکان استفاده از این واحد را ندارند. مسول این مخابرات که از طرفدارن نماینده شهرستان نیز می باشد اکثر اوقات در خانه اش را بسته نگه می دارد. و معمولا اگر کسی از جای دیگری زنگ بزند و شخص خاصی را از روستا طلب کند به وی اطلاع داده نمی شود. وی به طور غیر مستقیم اعلام کرده که سعی کنید برای زنگ زدن - که پول می دهید- مراجعه کنید. و شایعاتی مبنی بر اینکه مخابرات شهرستان خواسته است به خانه های روستا خط جداگانه ای بدهد اما فرد مذکور مخالفت کرده است.

این هم از اوضاع شهرستان ما؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 14:37  توسط قاراگونلی لر  | 

خاطرات سفر یک چاراویماغی بعد از 15 سال به شهرستان چاراویماق

قره‌آغاج شهری رو به تاریکی

شهر قره‌آغاج مرکز شهرستان چاراویماق شهری که نام شهر را با ارفاق خیلی زیادی می‌توان بر روی آن نهاد. شهری پر از مشکلات فراوان و نبود امکانات، شهری قرار گرفته در منطقه‌ای زیبا و امکانات فراوان طبیعی

قره‌آغاج روستای چند ده سال پیش و مرکز بخش چاراویماق شهرستان سراسکند (هشترود؟) تا سال 1380 ببینیم از امکانات شهری چه دارد؟

ساختمان نسبتا" زیبای فرمانداری چاراویماق در ورودی شهر توجه هر کسی را جلب می‌کند ولی این تنها ساختمانی است که در این شهر می بینی بقیه اکثرا" قدیمی‌اند.

شهرداری نیز ساختمان قابل قبولی دارد.

دادگاه شهرستان که همیشه شلوغ و پر از شاکی‌های روستایی که یا بر سر آب اختلاف دارند یا بر سر مرتع دعوا کردند و ... است دارای دو سه اتاق قدیمی می‌باشد که در بالای قهوه‌خانه‌ای به غایت غیربهداشتی در سه راه ایستی‌سو قرار دارد.

دو سه ناهارخوری و قهوه خانه شهر همه غیر بهداشتی و به شیوه قدیمی هستند. در این میان یکی دو مورد اغذیه فروشی به سبک شهرها می‌بینی که البته آنها نیز غیر بهداشتی هستند.منتها به جای شوربا (آبگوشت) همبرگر می‌فروشند.

ساختمان بهزیستی نیز یک طبقه‌‌ی اجاره‌ای دو اتاقه در سه راه قیزیل آوا می باشد.

نیروی انتظامی مرکز خوبی دارد.

پست هم که تنها یک دفتر دارد ساختمان نسبتا" جدیدی دارد.

بهداشت و درمان و درمانگاه قره‌آغاج نیز در یک ساختمان قرار دارند گرچه فضای کافی دارند اما امکانات پزشکی فقط در حد تزریقات و نسخه نویسی می‌باشد و داروخانه درمانگاه به سان تنها داروخانه شهر –داروخانه دکتر عربیه- معمولا" داروهای پرمصرف و بدون نیاز به نسخه پزشک را تامین می‌کنند و بعضی از داروهای ساده را نیز در اکثر اوقات نمی‌توان یافت. –برای داروی بتامتازون چشمی دو روز مراجعه کردیم نبود- در این درمانگاه پزشک حاذقی وجود ندارد و معمولا پزشکان جوانی در آن مشغول یادگیری هستند با روش آزمون و خطا، در روز شنبه که بازار محلی است و مراجعین زیاد هستند یک پزشکی هست و در بقیه اوقات معمولا" پزشک کارآموز هست و حتی یک مورد که بنده مراجعه کردم طرف شماره نظام پزشکی نیز نداشت. این درمانگاه دارای یک دستگاه آمبولانس نیز می‌باشد

آموزش و پرورش در این منطقه نیز دارای مشکلات فراوانی است . معلمین کم‌سواد و گاها" غیر بومی و در روستاها که وضع به مراتب خیلی بدتر است معلمین حق‌التدریسی و گاها" سرباز معلم که واقعا" فاجعه است. از بعضی روستائیان در بازار محلی می‌پرسم که وضع مدرسه و معلمین و دانش آموزان روستایتان چطور است؟

می‌ گویند: مدرسه ای با سنگ وگل، معلمینی با غیبت های یک ماهه و دانش آموزانی مشغول به کارهای روزمره ببینید چی میشه؟ هیچ نظارتی هم وجود ندارد.

بعضی از معلمین شهر نیز خود دارای مغازه و کارهای دیگری می‌باشند البته این مورد به ندرت شامل معلمین جوان می شود.

بی سوادی و عدم آگاهی مردم شاید عامل اصلی عقب ماندگی این منطقه باشد.

روستائیان درد دیگری نیز دارند: هر چه در می آوریم و تولید می کنیم مال این مغازه داران قره آغاجی است حتی بعضی از اینها میلیاردر هستند. آن هم از دست رنج ما روستائیان؛ نسیه های کمر شکن و نزولهای بالا...

مردم این شهر یا مغازه دارند و یا در ادارات مشغولند و گروه اندکی نیز به کارهای خدماتی مشغولند. مغازه داران همه چیز می فروشند از گندم و آرد آزاد گرفته تا اقلام سوپر مارکتی و بعضی ها نیز لوازم خانگی و جهازیه عروس

در شهر به بعضی مغازه دارها شیرپز می‌گویند می پرسم، می گویند که اینها شیر گوسفندها را در روستاها می خرند حالا مانده به توان و قدرت مالیشان یک روستا دو روستا و ... و این مغازه دارها دیگه همه کاره آن روستا هستند. و مردم بیشتر خریدشان و نیازهایشان را از طریق آنان برطرف می کنند. این نیز گاهی اوقات باعث سوء استفاده مغازه دارن می شود و مردم نیز از مغازه دارنی که مخصوصا" با نسیه و .. کار می کنند بیشتر گله دارند اما چاره ای هم ندارند چون مردم روستا اکثرا" پول در دست ندارند و فقط در موقع فروش محصولات و بره که ماحصل را گاها یک جا به مغازه دار تحویل می دهند و جالب اینکه آن مغازه دار تا زمانی که شیرپز روستاست همه کاره روستا هم هست. فردی می گوید حاجی فلانی دو سه سال شیرپز ما بود آنقدر نسیه بارمان کرده بود که هرچه می گفت قبول می کردیم و یک سال از قیمت توافقی شیر در هر من 300 تومان کم کرد اما کسی جرات مخالفت نداشت.

در شهر و اطراف حتی یک مورد واحد تولیدی و صنعتی دیده نمی‌شود

دو مورد پارک کوچکی یکی در داخل شهر و دیگری در کنار رود شهر و درست در داخل چمنهای طبیعی و مورد استفاده دامدارن درست شده است. پارک داخل رود نسبتا" بزرگ است ولی بوی طویله دامدارها شامه هر کسی را که می‌خواهد در آن برای لحظه ای باشد را اذیت می‌کند و می گویند به خاطر همین اکثرا" خالی از مردم است و بیشتر افراد در چمنهای طبیعی دورتر از محل طویله ها به گشت و گذار می‌ گذرانند.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:54  توسط قاراگونلی لر  | 

حکمران مطلق العنان چاراویماق و سراسکند (هشترود)

جهادکشاورزی چاراویماق:"به نماینده چند تا رأی دادید که حالا کود می‌خواهید"

پیران منطقه چاراویماق و سراسکند به خوبی صولة‌السلطنه قاجار حکمران کل منطقه چاراویماق، سراسکند، افشار و ... را بخوبی یاد دارند همو که در نامه‌ها از او بعنوان حضرت حکمران کل صولة‌السلطنه یاد شده است. و مردم قدرت و اختیارات و همچنین محبوبیت فراوان او را به خاطر دارند و همچنین این را نیز خوب به یاد دارند که رضا پالانی با کشیدن او به مراغه، وی را به قتل رساند.

آری او یک دیکتاتور بود و حالا خوب وبد، که مردم از او به خوبی یاد می‌کنند، برای مثال به مورد زیر که یکی از اهالی روستایمان تعریف کرده است توجه کنید:

سالی آذوقه حیوانات به خاطر اینکه برف خیلی زودتر از سالهای قبل باریده بود –برفی که باعث می‌شود تا حیوانات در طویله بمانند و دیگر به چرا نروند چون همه جا پوشیده از برف است- در اوایل اسفند ماه نزدیک تمام شدن بوده است مردم روستا نگران از اینکه چه می‌شود و احشامشان را چه کنند در تب و تاب به سر می‌بردند و چاره‌ای هم نداشتند چون آنزمان برف زیاد و نداشتن ارتباط با جاهای دیگر امکان تهیه آذوقه را نمیداد در این بین عده‌ای از مردان روستا به سان عیدسال نو با هدایایی به پیش حضرت حکمران کل صولة‌السلطنه برای عید دیدن می‌روند، نوکران و مباشران قصد ممانعت داشتند که به طریقی حکمران متوجه موضوع شده و آنان را به حضور می‌پذیرد و بعد از برگشتن آنان به روستا هوا خوب شده و مدتی به مردم امان می‌دهد که دامهایشان را برای چرا به مراتع نزدیک روستا و گۆنئی‌ها که خالی از برف شده بود ببرند.

اینگار که این منطقه باید همیشه حکمرانی داشته باشد و حالا در زمان دموکراسی و آزادی هم، مردم این منطقه زیر یوغ فردی دیکتاتور و زورگو بنام غفار اسماعیلی –مضحکش اینجاست که این دیکتاتور وکیل مردم!! است-  قرار دارند همو که همه کاره این منطقه است و در تمام امور شهرستان دخالت می‌کند از نتایج انتخابات شوراها گرفته تا تقلب  در انتخابات و تغییر مسؤلین

آری کاری‌هایی که قفر در منطقه انجام می‌دهد خودکامه‌ترین افراد منطقه در گدشته انجام نداده‌اند. در کجای دنیا دیده‌اید که نماینده مردم لیستی از تعداد رای‌های خودش را در محله‌ها و روستاها تهیه کند و برای رسیدگی به مشکلات مردم بر طبق اولویت بندی که از روی آن لیست انجام داده است کار انجام دهد. – البته اشتباه نشود منظور از کار انجام دادن رسیدگی به مشکلات است که این آقا چنین کاری را در طول 4 دوری که وکیل بوده انجام نداده است و منظور دادن خدمات و امکاناتی است که دولت به مردم روستاها و کشاورزان می‌دهد پس از آنکه این بودجه‌ها و امکانات به چاراویماق می‌رسد همه چیز بر اساس اراده و تصمیم قفر انجام می‌گیرد کود اول به روستاهایی که قفر را حمایت می‌کنند. آرد سهمیه‌ای را به مغازه‌دارانی که قفری هستند تا آنها از فروش آزادش کسب سود کنند. و اگر چیزی ماند مال بقیه - اصلا در کجای دنیا نماینده مسؤلین دولتی شهرستان خود را عزل و نصب می‌کند

فردی از یکی از روستاهای غیر قفری تعریف می‌کرد که دنبال کود سهمیه‌ای از جهاد بودم هئی امروز و فردا می‌کردند که هنوز از مرکز نرسیده‌ است به یکی از آقایان که رابطه خوبی باهاش داشتم سپردم به محض رسیدن بار کود مرا خبر کند. یک روز ظهر زنگ زد که خودت را برسان، 20 هزار تومان ماشین دربست گرفتم و خودم را به قره‌اغاج رسانده به جهاد رفتم بلی بار حاضر بود ولی از ماشینی که آورده بودند در یک ماشین باری دیگر خالی می‌کردند داخل رفتم هر چه به مسؤلش التماس کردم که بابا الان وقت کود دادن به زمین است این سهمیه ما را بدهید قبول نکرد و گفت حالا این سری برای فلانی‌هاست، هنوز توبت شما نشده است.

وی در قضیه انتخابات شوراهای قره‌آغاج در دور گذشته با زور صندوقی را که منصور نظری از مخالفین وی در آن بیشترین رای را آورده بود و به شورا راه یافته بود را باطل کرد تا تنها مخالفش نیز به شورا راه نیابد.

در ساخت پارک زمینی را از چمنزارهای کنار روخانه قره‌اغاج را به این کار اختصاص داده‌اند و حالا چرا این تکه از چمنها را و چرا در چنین جایی؟ ـ این پارک در کنار قسمت قدیمی شهر و درست چسبیده به طویله دامداران قرار دارد به نحوی که بوی طویله، هر شخصی را در داخل پارک اذیت می‌کند-به علت اینکه این زمین مال یکی از دوستداران و هوادران مشهور قفر بوده که البته لقب خاصی نیز مردم به وی داده‌اند و شورای شهر هم همه قفری

خلاصه در قره‌آغاج و سراسکند هر کس می‌خواهد سمتی داشته باشد و یا هر مسؤلی می‌خواهد بر روی پستش بماند باید قفری باشد.

در این میان مسؤلین جهاد کشاورزی که در چنین منطقه‌ای محروم می‌باید امکانات را در نظر گرفته و برای پیشرفت منطقه تلاش کنند و هیچ فرقی بین روستاهای مختلف و مناطق نگذارند بر طبق لیست اولویت بندی قفر کار می‌کنند. این جملات برای خیلی از مردم روستاها که برای دریافت امکانات و خدمات به جهاد مراجعه کرده‌اند آشناست: "